passerby

[ایالات متحده]/ˈpɑːsəbaɪ/
[بریتانیا]/ˈpæsərbaɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که در حال راه رفتن است، به ویژه در یک مکان عمومی؛ عابر پیاده
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

friendly passerby

همسایهٔ مهربان

curious passerby

همسایهٔ کنجکاو

passing passerby

همسایهٔ عبوری

helpful passerby

همسایهٔ مفید

unnoticed passerby

همسایهٔ نادیده گرفته شده

local passerby

همسایهٔ محلی

distracted passerby

همسایهٔ حواس‌پرته

anxious passerby

همسایهٔ مضطرب

random passerby

همسایهٔ تصادفی

observant passerby

همسایهٔ دقیق

جملات نمونه

the passerby stopped to help the injured bird.

ذینفعان برای کمک به پرنده زخمی توقف کرد.

a passerby noticed the fire and called the police.

یک ذینفع متوجه آتش شد و پلیس را خبر کرد.

the passerby gave directions to the lost tourist.

ذینفع به گردشگر گم شده مسیر داد.

the passerby smiled at the children playing in the park.

ذینفع به کودکان در حال بازی در پارک لبخند زد.

he was just a passerby who witnessed the accident.

او فقط یک ذینفع بود که شاهد حادثه بود.

the passerby offered a kind word to the homeless man.

ذینفع یک کلمه محبت آمیز به مرد بی خانمان گفت.

a passerby dropped a dollar into the musician's hat.

یک ذینفع یک دلار در کلاه نوازنده انداخت.

the passerby quickly moved out of the way of the oncoming car.

ذینفع به سرعت از مسیر حرکت خودروی عبوری خارج شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید