patronize

[ایالات متحده]/ˈpætrənaɪz/
[بریتانیا]/ˈpeɪtrənaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. با حالت برتری رفتار کردن، تحقیر کردن؛ مشتری بودن، به طور مکرر رفتن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریpatronizing
زمان گذشتهpatronized
شکل سوم شخص مفردpatronizes
قسمت سوم فعلpatronized

جملات نمونه

local churches and voluntary organizations were patronized by the family.

کلیساها و سازمان‌های داوطلبانه محلی توسط خانواده حمایت می‌شدند.

She felt offended when he spoke to her in a patronizing tone.

وقتی با لحن تحقیرآمیزی با او صحبت کرد، او احساس ناراحتی کرد.

I refuse to patronize businesses that exploit their workers.

من از حمایت کسب‌وکارهایی که از کارگران خود سوء استفاده می‌کنند، امتناع می‌کنم.

He always tries to patronize me by explaining things I already know.

او همیشه سعی می‌کند با توضیح چیزهایی که من از قبل می‌دانم، من را تحقیر کند.

Don't patronize me with your false sympathy.

با تظاهر محبت‌های دروغین، مرا تحقیر نکن.

She didn't appreciate his patronizing attitude towards her work.

او از نگرش تحقیرآمیز او نسبت به کارش قدردانی نکرد.

I don't want to be patronized; I want to be treated as an equal.

من نمی‌خواهم تحقیر شوم؛ می‌خواهم مثل یک همتا با من رفتار شود.

The company's attempt to patronize customers with flashy advertisements backfired.

تلاش شرکت برای تحقیر مشتریان با تبلیغات چشمگیر، شکست خورد.

She refused to be patronized and demanded to be taken seriously.

او از تحقیر امتناع کرد و خواستار جدی گرفته شدن خود شد.

His patronizing tone made her feel belittled and disrespected.

لحن تحقیرآمیز او باعث شد احساس حقارت و بی‌احترامی کند.

I don't appreciate being patronized; treat me like an adult.

من از تحقیر شدن خوش نمی‌آیم؛ با من مثل یک بزرگسال رفتار کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید