payoff

[ایالات متحده]/'peɪɔːf/
[بریتانیا]/'pe,ɔf/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نتیجه، پاداش
Word Forms
جمعpayoffs
شکل سوم شخص مفردpayoffs

عبارات و ترکیب‌ها

financial payoff

بازپرداخت مالی

emotional payoff

بازپرداخت عاطفی

positive payoff

بازپرداخت مثبت

investment payoff

بازپرداخت سرمایه‌گذاری

long-term payoff

بازپرداخت بلندمدت

payoff function

تابع بازپرداخت

جملات نمونه

One of the payoffs was an increase in productivity.

یکی از دستاوردها افزایش بهره‌وری بود.

The diesel hydraulic power unit is used to supply hydraulic power to the payoff/take-up normalizer.

واحد توان دیزل هیدرولیک برای تأمین توان هیدرولیک به نرمالایزر پرداخت/برداشت استفاده می شود.

In working skeletal muscle under anaerobic conditions, glyceraldehyde 3-phosphate is converted to pyruvate (the payoff phase of glycolysis), and the pyruvate is reduced to lactate .

در عضلات اسکلتی در حال فعالیت تحت شرایط بی‌هوازی، گلیسرالدهید 3-فسفات به پیرووات (فاز بازدهی گلیکولیز) تبدیل می‌شود و پیرووات به لاکتات کاهش می‌یابد.

The payoff for all his hard work was a promotion.

پاداش تمام تلاش‌های او ترفیع بود.

She invested in the stock market hoping for a big payoff.

او با این امید که سود زیادی به دست آورد، در بازار سهام سرمایه‌گذاری کرد.

The payoff for completing the project on time was a bonus.

پاداش اتمام پروژه به موقع، دریافت پاداش بود.

Crime doesn't always have a big payoff in the end.

جرم همیشه در نهایت نتیجه مثبتی ندارد.

The payoff of a healthy lifestyle is a longer life.

نتیجه یک سبک زندگی سالم، طول عمر بیشتر است.

There is no guarantee of a payoff in risky investments.

هیچ تضمینی برای سود در سرمایه‌گذاری‌های پرخطر وجود ندارد.

The payoff of learning a new language is increased cultural understanding.

نتیجه یادگیری یک زبان جدید، افزایش درک فرهنگی است.

Working hard now will lead to a payoff in the future.

کار کردن سخت در حال حاضر منجر به نتیجه گرفتن در آینده خواهد شد.

The payoff for mastering a skill is increased confidence.

نتیجه مسلط شدن به یک مهارت، افزایش اعتماد به نفس است.

The payoff of a successful business venture is financial stability.

نتیجه یک طرح تجاری موفق، ثبات مالی است.

نمونه‌های واقعی

Everybody wants a payoff. -All right, calm down, O'Malley.

همه خواستار نتیجه هستند. - باشه، آروم شو، مالی.

منبع: Friends Season 7

Tricking a cat, due to their wiliness, has more payoff.

فریب دادن گربه، به دلیل زیرکی آنها، نتیجه بیشتری دارد.

منبع: Portable English Bilingual Edition

Immediate Results Mentally strong people don't expect an immediate payoff.

نتایج فوری افراد قوی ذهن انتظار پرداخت فوری ندارند.

منبع: Science in Life

Maybe a different goal would have a bigger payoff for less effort.

شاید یک هدف متفاوت با تلاش کمتر، نتیجه بهتری داشته باشد.

منبع: WIL Life Revelation

If there is not a good payoff from the degree, that argument falls apart.

اگر مدرک نتیجه خوبی نداشته باشد، آن استدلال از هم می پاشد.

منبع: Newsweek

Landing on Mars is so risky, you really need a payoff to balance that risk.

فرود روی مریخ بسیار خطرناک است، شما واقعاً به نتیجه ای برای متعادل کردن آن خطر نیاز دارید.

منبع: Searching for life on Mars

The payoff is a full scholarship to Auburn University.

نتیجه یک بورس تحصیلی کامل برای دانشگاه Auburn است.

منبع: VOA Standard English_Americas

You're not gonna regret it. The payoff is huge.

پشیمان نخواهید شد. نتیجه بسیار زیاد است.

منبع: Rick and Morty Season 3 (Bilingual)

Your chances of winning are small, but the payoffs can be big.

شانس شما برای برنده شدن کم است، اما نتایج می تواند زیاد باشد.

منبع: VOA Slow English - America

The payoff is the awareness you get during the climb, he says.

نتیجه آگاهی است که در هنگام صعود به دست می آورید، او می گوید.

منبع: Modern University English Intensive Reading (2nd Edition) Volume 2

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید