pays

[ایالات متحده]/[peɪz]/
[بریتانیا]/[peɪz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مبلغی که به منظور جبران ضرر یا خسارت پرداخت می‌شود؛ مبلغی که به منظور جبران ضرر یا خسارت پرداخت می‌شود؛ مبلغی که به منظور جبران ضرر یا خسارت پرداخت می‌شود؛ پرداخت؛ جبران خسارت
v. پرداخت پول به عنوان نتیجه‌ای از یک تعهد؛ جبران چیزی؛ توجه کردن؛ پرداخت پول به عنوان نتیجه‌ای از یک تعهد؛ جبران چیزی؛ توجه کردن؛ پرداخت پول به عنوان نتیجه‌ای از یک تعهد؛ جبران چیزی؛ توجه کردن؛ پرداخت پول به عنوان پرداخت؛ جبران کردن؛ پرداخت کردن؛ تحمل نتیجه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

pays well

درآمد خوبی دارد

pays off

درآمد می‌برد

pays attention

دقت می‌کند

pays the bills

صورت‌های حساب را پرداخت می‌کند

paying now

در حال پرداخت هستیم

pays dividends

سهمیه پرداخت می‌کند

pays tribute

پیروزی می‌کند

pays respect

احترام می‌گوید

جملات نمونه

the company pays its employees well.

شرکت به کارکنانش خوب پرداخت می کند.

does this job pay enough to cover my expenses?

این کار پرداختی کافی برای پوشش هزینه های من را دارد؟

he pays a lot of attention to detail.

او به جزئیات بسیار توجه می کند.

the government pays for public education.

دولت برای آموزش عمومی پرداخت می کند.

she pays the bills on time every month.

او هر ماه به موقع فاکتورها را پرداخت می کند.

the landlord pays for the building's upkeep.

صاحب مسکن برای نگهداری ساختمان پرداخت می کند.

it pays to be polite and respectful.

مهم است که لطف و احترام نشان دهید.

the bank pays interest on my savings account.

bank به حساب پس انداز من عایدی می پردازد.

he pays homage to his ancestors regularly.

او به طور منظم احترام به نسب خود را می گوید.

the system pays out benefits to eligible recipients.

سیستم به دریافت کنندگان مستحق، مزایا پرداخت می کند.

it pays to invest in your future.

در سرمایه گذاری در آینده خود سود می برید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید