repelled

[ایالات متحده]/[rɪˈpɛld]/
[بریتانیا]/[rɪˈpɛld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. با زور پس زدن یا عقب راندن؛ دور کردن؛ دفع کردن؛ احساس بیزاری یا عدم تمایل نسبت به؛ رد کردن؛ امتناع کردن.
adj. الهام بخشنده نفرت یا بیزاری شدید.

عبارات و ترکیب‌ها

repelled by the smell

از بوی آن متنفر بود

repelled the attack

حمله را دفع کرد

repelled advances

پیشروی‌ها را دفع کرد

repelling force

نیروی دفع

repelled him

او را دفع کرد

repelled water

آب را دفع کرد

repelling insects

دفع حشرات

repelled gaze

نگاه را دفع کرد

repelled efforts

تلاش‌ها را دفع کرد

repelled visitors

بازدیدکنندگان را دفع کرد

جملات نمونه

the strong smell repelled me from the room.

بوی تند از من دور کرد.

he was repelled by her aggressive behavior.

رفتار تهاجمی او او را دلسرد کرد.

the politician's policies repelled many voters.

خط مشی های سیاستمدار بسیاری از رای دهندگان را دلسرد کرد.

the rough texture of the fabric repelled my hand.

بافت زبر پارچه دست من را پس زد.

the dog was repelled by the loud noise.

سگ از صدای بلند ترسید.

i was repelled by the thought of public speaking.

فکر صحبت کردن در جمع من را دلسرد می کرد.

the water-repellent coating repelled the rain.

روکش ضد آب از باران جلوگیری کرد.

the audience was repelled by the film's violence.

خشونت فیلم مخاطبان را دلسرد کرد.

the company's unethical practices repelled investors.

رفتار غیراخلاقی شرکت سرمایه گذاران را دلسرد کرد.

the icy wind repelled us from the summit.

باد یخی ما را از قله دور کرد.

the food's unusual taste repelled my appetite.

طعم غیرمعمول غذا اشتهای من را از بین برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید