persuasive argument
استدلال متقاعد کننده
She delivered a persuasive speech at the conference.
او یک سخنرانی متقاعدکننده در کنفرانس ارائه داد.
His persuasive arguments convinced me to change my mind.
استدلالهای متقاعدکننده او باعث شدند نظر خود را تغییر دهم.
The salesperson used a persuasive tone to close the deal.
فروشنده از لحنی متقاعدکننده برای بستن معامله استفاده کرد.
The teacher's persuasive techniques engaged the students in the lesson.
تکنیکهای متقاعدکننده معلم، دانشآموزان را در درس مشارکت داد.
She wrote a persuasive essay on the importance of recycling.
او یک مقاله متقاعدکننده در مورد اهمیت بازیافت نوشت.
The lawyer's persuasive skills helped win the case.
مهارتهای متقاعدکننده وکیل به پیروزی در پرونده کمک کرد.
The politician used persuasive language to sway voters.
سیاستمدار از زبانی متقاعدکننده برای ترغیب رایدهندگان استفاده کرد.
The marketing team created a persuasive ad campaign.
تیم بازاریابی یک کمپین تبلیغاتی متقاعدکننده ایجاد کرد.
The documentary presented a persuasive argument for climate change action.
مستند یک استدلال متقاعدکننده برای اقدام در مورد تغییرات آب و هوایی ارائه داد.
He relied on his persuasive charm to negotiate a better deal.
او برای مذاکره در مورد یک معامله بهتر به جذابیت متقاعدکننده خود متکی بود.
persuasive argument
استدلال متقاعد کننده
She delivered a persuasive speech at the conference.
او یک سخنرانی متقاعدکننده در کنفرانس ارائه داد.
His persuasive arguments convinced me to change my mind.
استدلالهای متقاعدکننده او باعث شدند نظر خود را تغییر دهم.
The salesperson used a persuasive tone to close the deal.
فروشنده از لحنی متقاعدکننده برای بستن معامله استفاده کرد.
The teacher's persuasive techniques engaged the students in the lesson.
تکنیکهای متقاعدکننده معلم، دانشآموزان را در درس مشارکت داد.
She wrote a persuasive essay on the importance of recycling.
او یک مقاله متقاعدکننده در مورد اهمیت بازیافت نوشت.
The lawyer's persuasive skills helped win the case.
مهارتهای متقاعدکننده وکیل به پیروزی در پرونده کمک کرد.
The politician used persuasive language to sway voters.
سیاستمدار از زبانی متقاعدکننده برای ترغیب رایدهندگان استفاده کرد.
The marketing team created a persuasive ad campaign.
تیم بازاریابی یک کمپین تبلیغاتی متقاعدکننده ایجاد کرد.
The documentary presented a persuasive argument for climate change action.
مستند یک استدلال متقاعدکننده برای اقدام در مورد تغییرات آب و هوایی ارائه داد.
He relied on his persuasive charm to negotiate a better deal.
او برای مذاکره در مورد یک معامله بهتر به جذابیت متقاعدکننده خود متکی بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید