| صفت یا فعل حال استمراری | convincing |
convincing performance
اجرای قانعکننده
convincing evidence
دلایل قانعکننده
a convincing argument; a convincing manner.
یک استدلال قانعکننده؛ یک رفتار قانعکننده
they spoke with convincing honesty about their fears.
آنها با صداقت قانعکننده در مورد ترسهای خود صحبت کردند.
they won by a convincing 17-point margin.
آنها با اختلاف 17 امتیازی که قانعکننده بود، پیروز شدند.
a convincing display of military might.
نمایشی قانعکننده از قدرت نظامی.
a false but convincing exhibition of concern for smaller nations.
یک نمایشگاه نادرست اما قانعکننده نگرانی برای کشورهای کوچکتر.
Compulsion will never result in convincing them.
اجبار هرگز منجر به متقاعد کردن آنها نخواهد شد.
a convincing story.See Synonyms at valid
یک داستان قانعکننده. برای یافتن مترادفها به بخش 'معتبر' مراجعه کنید.
there is no convincing evidence that advertising influences total alcohol consumption.
هیچ مدرک قانعکنندهای وجود ندارد که نشان دهد تبلیغات بر مصرف کل الکل تأثیر میگذارد.
to make the detective's character convincing, she did extensive research with the CID.
برای اینکه شخصیت کارآگاه قانعکننده باشد، تحقیقات گستردهای با بخش CID انجام داد.
Wales cruised to a convincing win over Ireland.
ولز با پیروزی قانعکنندهای بر ایرلند پیشی گرفت.
This argument seems convincing, but is easily overturned.
به نظر میرسد این استدلال قانعکننده است، اما به راحتی قابل نقض است.
he made the series of fictions cohere into a convincing sequence.
او مجموعهای از داستانهای ساختگی را به یک دنباله متقاعدکننده تبدیل کرد.
the principles of quantum theory hold the field as the convincing account of the physics of the microworld.
اصول نظریه کوانتوم به عنوان توضیح قانعکننده فیزیک دنیای میکروسکوپی، در جایگاه خود باقی میمانند.
By convincing me that no good could come of staying, he persuaded me to leave.
با متقاعد کردن من به اینکه ماندن هیچ فایدهای ندارد، او را متقاعد کردم که بروم.
With these microtome, MICROM sets new standards concerning quality, ergonomy with an optimum of operator comfort and convincing price/performance ratio.
با استفاده از این میکروسکوپ، MICROM استانداردهای جدیدی در مورد کیفیت، ارگونومی با حداکثر راحتی کاربر و نسبت قیمت/عملکرد قانعکننده ایجاد میکند.
It is, admittedly, a pretty convincing pitch.
البته، یک پیشنهاد بسیار قانعکننده است.
منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American May 2019 CollectionIt sounds like you need some convincing, Rob!
به نظر میرسد شما نیاز به قانع شدن دارید، راب!
منبع: 6 Minute EnglishOkay, so Preston still needs a little convincing.
باشه، پس همچنان نیاز به کمی قانع کردن دارد، پرستون.
منبع: Desperate Housewives Season 5Well, I hope that little demonstration was convincing.
خب، امیدوارم آن نمایش کوچک قانع کننده بوده باشد.
منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)Most of the drivers didn't need much convincing.
بیشتر رانندگان نیازی به قانع شدن زیادی نداشتند.
منبع: New York TimesBen does not seem very convincing.
بن خیلی قانعکننده به نظر نمیرسد.
منبع: Stanford Open Course: How to Communicate EffectivelyBut he was not convincing enough.
اما او به اندازه کافی قانعکننده نبود.
منبع: The Economist (Summary)There are obstacles ahead not least convincing a skeptical public.
چالشهایی در پیش است، از جمله متقاعد کردن مردم شکاک.
منبع: VOA Standard English_ TechnologyYes, she was very convincing, self-assured, but not arrogant.
بله، او بسیار قانعکننده، با اعتماد به نفس، اما مغرور نبود.
منبع: British Council Learning Tips" We hear she was quite convincing."
" شنیده شده که او بسیار قانع کننده بوده است."
منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speechesconvincing performance
اجرای قانعکننده
convincing evidence
دلایل قانعکننده
a convincing argument; a convincing manner.
یک استدلال قانعکننده؛ یک رفتار قانعکننده
they spoke with convincing honesty about their fears.
آنها با صداقت قانعکننده در مورد ترسهای خود صحبت کردند.
they won by a convincing 17-point margin.
آنها با اختلاف 17 امتیازی که قانعکننده بود، پیروز شدند.
a convincing display of military might.
نمایشی قانعکننده از قدرت نظامی.
a false but convincing exhibition of concern for smaller nations.
یک نمایشگاه نادرست اما قانعکننده نگرانی برای کشورهای کوچکتر.
Compulsion will never result in convincing them.
اجبار هرگز منجر به متقاعد کردن آنها نخواهد شد.
a convincing story.See Synonyms at valid
یک داستان قانعکننده. برای یافتن مترادفها به بخش 'معتبر' مراجعه کنید.
there is no convincing evidence that advertising influences total alcohol consumption.
هیچ مدرک قانعکنندهای وجود ندارد که نشان دهد تبلیغات بر مصرف کل الکل تأثیر میگذارد.
to make the detective's character convincing, she did extensive research with the CID.
برای اینکه شخصیت کارآگاه قانعکننده باشد، تحقیقات گستردهای با بخش CID انجام داد.
Wales cruised to a convincing win over Ireland.
ولز با پیروزی قانعکنندهای بر ایرلند پیشی گرفت.
This argument seems convincing, but is easily overturned.
به نظر میرسد این استدلال قانعکننده است، اما به راحتی قابل نقض است.
he made the series of fictions cohere into a convincing sequence.
او مجموعهای از داستانهای ساختگی را به یک دنباله متقاعدکننده تبدیل کرد.
the principles of quantum theory hold the field as the convincing account of the physics of the microworld.
اصول نظریه کوانتوم به عنوان توضیح قانعکننده فیزیک دنیای میکروسکوپی، در جایگاه خود باقی میمانند.
By convincing me that no good could come of staying, he persuaded me to leave.
با متقاعد کردن من به اینکه ماندن هیچ فایدهای ندارد، او را متقاعد کردم که بروم.
With these microtome, MICROM sets new standards concerning quality, ergonomy with an optimum of operator comfort and convincing price/performance ratio.
با استفاده از این میکروسکوپ، MICROM استانداردهای جدیدی در مورد کیفیت، ارگونومی با حداکثر راحتی کاربر و نسبت قیمت/عملکرد قانعکننده ایجاد میکند.
It is, admittedly, a pretty convincing pitch.
البته، یک پیشنهاد بسیار قانعکننده است.
منبع: Scientific 60 Seconds - Scientific American May 2019 CollectionIt sounds like you need some convincing, Rob!
به نظر میرسد شما نیاز به قانع شدن دارید، راب!
منبع: 6 Minute EnglishOkay, so Preston still needs a little convincing.
باشه، پس همچنان نیاز به کمی قانع کردن دارد، پرستون.
منبع: Desperate Housewives Season 5Well, I hope that little demonstration was convincing.
خب، امیدوارم آن نمایش کوچک قانع کننده بوده باشد.
منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)Most of the drivers didn't need much convincing.
بیشتر رانندگان نیازی به قانع شدن زیادی نداشتند.
منبع: New York TimesBen does not seem very convincing.
بن خیلی قانعکننده به نظر نمیرسد.
منبع: Stanford Open Course: How to Communicate EffectivelyBut he was not convincing enough.
اما او به اندازه کافی قانعکننده نبود.
منبع: The Economist (Summary)There are obstacles ahead not least convincing a skeptical public.
چالشهایی در پیش است، از جمله متقاعد کردن مردم شکاک.
منبع: VOA Standard English_ TechnologyYes, she was very convincing, self-assured, but not arrogant.
بله، او بسیار قانعکننده، با اعتماد به نفس، اما مغرور نبود.
منبع: British Council Learning Tips" We hear she was quite convincing."
" شنیده شده که او بسیار قانع کننده بوده است."
منبع: Bilingual Edition of TED-Ed Selected Speechesلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید