| جمع | pessimists |
Pessimist tells us that the family as we know it is doom.
یک بدبین به ما میگوید که خانوادهای که ما میشناسیم محکوم است.
The man who is a pessimist before forty-eight knows too much; the man who is an optimist after forty-eight knows too little.
مردی که قبل از چهل و هشت ساله بدبین است، زیاد میداند؛ مردی که بعد از چهل و هشت ساله خوشبین است، خیلی کم میداند.
She tends to be a pessimist, always expecting the worst.
او معمولاً بدبین است و همیشه انتظار بدترین را دارد.
Being a pessimist, he rarely sees the silver lining in any situation.
با وجود اینکه بدبین است، به ندرت جنبه مثبت را در هیچ شرایطی میبیند.
The pessimist in me always worries about what could go wrong.
بدبین درون من همیشه نگران این است که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.
Despite his pessimistic outlook, he still tries to remain hopeful.
با وجود دیدگاه بدبینانه او، او هنوز سعی میکند امیدوار بماند.
The pessimist's constant negativity can be draining for those around them.
منفیگرایی دائمی یک بدبین میتواند برای اطرافیان خستهکننده باشد.
As a pessimist, she often anticipates disappointment in advance.
به عنوان یک بدبین، او اغلب ناامیدی را از قبل پیشبینی میکند.
The pessimist's skepticism makes it hard for them to trust others.
سرمایهگذاری یک بدبین باعث میشود برایشان سخت باشد که به دیگران اعتماد کنند.
He's such a pessimist that he never believes things will work out.
او آنقدر بدبین است که هرگز باور نمیکند که اوضاع درست خواهد شد.
The pessimist in the group always brings a sense of gloom to the conversation.
بدبین گروه همیشه حسی از غم را به گفتگو میآورد.
Despite being labeled a pessimist, she believes in preparing for the worst.
با وجود اینکه او را بدبین صدا میزنند، او معتقد است که باید برای بدترین سناریوها آماده بود.
Pessimist tells us that the family as we know it is doom.
یک بدبین به ما میگوید که خانوادهای که ما میشناسیم محکوم است.
The man who is a pessimist before forty-eight knows too much; the man who is an optimist after forty-eight knows too little.
مردی که قبل از چهل و هشت ساله بدبین است، زیاد میداند؛ مردی که بعد از چهل و هشت ساله خوشبین است، خیلی کم میداند.
She tends to be a pessimist, always expecting the worst.
او معمولاً بدبین است و همیشه انتظار بدترین را دارد.
Being a pessimist, he rarely sees the silver lining in any situation.
با وجود اینکه بدبین است، به ندرت جنبه مثبت را در هیچ شرایطی میبیند.
The pessimist in me always worries about what could go wrong.
بدبین درون من همیشه نگران این است که چه اتفاقی ممکن است بیفتد.
Despite his pessimistic outlook, he still tries to remain hopeful.
با وجود دیدگاه بدبینانه او، او هنوز سعی میکند امیدوار بماند.
The pessimist's constant negativity can be draining for those around them.
منفیگرایی دائمی یک بدبین میتواند برای اطرافیان خستهکننده باشد.
As a pessimist, she often anticipates disappointment in advance.
به عنوان یک بدبین، او اغلب ناامیدی را از قبل پیشبینی میکند.
The pessimist's skepticism makes it hard for them to trust others.
سرمایهگذاری یک بدبین باعث میشود برایشان سخت باشد که به دیگران اعتماد کنند.
He's such a pessimist that he never believes things will work out.
او آنقدر بدبین است که هرگز باور نمیکند که اوضاع درست خواهد شد.
The pessimist in the group always brings a sense of gloom to the conversation.
بدبین گروه همیشه حسی از غم را به گفتگو میآورد.
Despite being labeled a pessimist, she believes in preparing for the worst.
با وجود اینکه او را بدبین صدا میزنند، او معتقد است که باید برای بدترین سناریوها آماده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید