photos

[ایالات متحده]/ˈfəʊtəʊz/
[بریتانیا]/ˈfoʊtoʊz/

ترجمه

n. تصاویر یا نمودارها؛ جمع photo
v. عکس می‌گیرد؛ سوم شخص مفرد photo

عبارات و ترکیب‌ها

take photos

گرفتن عکس

view photos

مشاهده عکس

post photos

انتشار عکس

edit photos

ویرایش عکس

share photos

اشتراک گذاری عکس

upload photos

آپلود عکس

new photos

عکس های جدید

family photos

عکس های خانوادگی

group photos

عکس های گروهی

old photos

عکس های قدیمی

جملات نمونه

i love looking at old photos of my family.

من عاشق نگاه کردن به عکس‌های قدیمی از خانواده‌ام هستم.

can you send me the photos you took on vacation?

آیا می‌توانید عکس‌هایی که در تعطیلات گرفتید را برایم بفرستید؟

she carefully organized her photos into albums.

او عکس‌های خود را با دقت در آلبوم‌ها مرتب کرد.

we framed the photos and hung them on the wall.

ما عکس‌ها را قاب کردیم و آن‌ها را به دیوار آویزان کردیم.

he deleted all the blurry photos from his phone.

او تمام عکس‌های تار را از تلفن خود حذف کرد.

the photographer took stunning photos of the sunset.

عکاس عکس‌های خیره‌کننده‌ای از غروب خورشید گرفت.

i need to back up my photos onto a hard drive.

من باید عکس‌هایم را روی یک هارد دیسک پشتیبان‌گیری کنم.

she posted several photos on social media.

او چند عکس در رسانه‌های اجتماعی منتشر کرد.

he edited the photos to improve their appearance.

او عکس‌ها را ویرایش کرد تا ظاهر آن‌ها را بهبود بخشد.

we printed the photos to create a scrapbook.

ما عکس‌ها را چاپ کردیم تا یک دفتر خاطرات بسازیم.

the museum displayed historical photos of the city.

موزه عکس‌های تاریخی شهر را به نمایش گذاشت.

i’m going to print out these photos to give to my grandma.

من قصد دارم این عکس‌ها را چاپ کنم تا به مادربزرگم بدهم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید