picturing

[ایالات متحده]/ˈpɪktʃərɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪkʧərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل ایجاد یک نمایش بصری؛ به تصویر کشیدن یا نمایاندن در یک تصویر ذهنی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

picturing success

تصویر موفقیت

picturing happiness

تصویر شادی

picturing the future

تصویر آینده

picturing your goals

تصویر اهداف شما

picturing a dream

تصویر یک رویا

picturing love

تصویر عشق

picturing peace

تصویر صلح

picturing joy

تصویر شادی

picturing adventure

تصویر ماجراجویی

picturing a scene

تصویر یک صحنه

جملات نمونه

she is picturing her dream house by the beach.

او در حال تصور خانه رویایی خود در کنار ساحل است.

he was picturing himself as a successful artist.

او خود را به عنوان یک هنرمند موفق تصور می کرد.

picturing the future helps me set my goals.

تصور آینده به من کمک می کند تا اهداف خود را تعیین کنم.

they are picturing a world without borders.

آنها در حال تصور دنیایی بدون مرز هستند.

picturing the scene made the story come alive.

تصور صحنه باعث شد داستان زنده شود.

she closed her eyes, picturing the beautiful sunset.

او چشمانش را بست و غروب خورشید زیبا را تصور کرد.

picturing the moment brought a smile to his face.

تصور آن لحظه لبخند را به چهره او آورد.

he often finds himself picturing his childhood memories.

او اغلب خود را در حال تصور خاطرات دوران کودکی خود می یابد.

she enjoys picturing different scenarios in her mind.

او از تصور سناریوهای مختلف در ذهنش لذت می برد.

picturing the end result motivates me to work harder.

تصور نتیجه نهایی باعث می شود که بیشتر تلاش کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید