pimples

[ایالات متحده]/ˈpɪmpəlz/
[بریتانیا]/ˈpɪmpəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نقاط کوچک برجسته روی پوست؛ لک‌های پوستی یا جوش‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

pimples on face

جوش روی صورت

pimples on back

جوش روی پشت

pimples and acne

جوش و آکنه

pimples treatment

درمان جوش

pimples and blemishes

جوش و لکه

pimples on forehead

جوش روی پیشانی

pimples on chin

جوش روی چانه

pimples removal

از بین بردن جوش

pimples prevention

جلوگیری از جوش

pimples causes

علت جوش

جملات نمونه

she often gets pimples on her forehead.

او اغلب جوش‌هایی روی پیشانی‌اش می‌گیرد.

he tried various remedies to reduce his pimples.

او روش‌های مختلفی را برای کاهش جوش‌هایش امتحان کرد.

pimples can be a sign of hormonal changes.

جوش‌ها می‌توانند نشانه‌ای از تغییرات هورمونی باشند.

she was embarrassed by the pimples on her chin.

او به دلیل جوش‌های روی چانه‌اش خجالت می‌کشید.

washing your face regularly can help prevent pimples.

شستن منظم صورت می‌تواند به جلوگیری از جوش‌ها کمک کند.

he used a special cream to treat his pimples.

او از یک کرم خاص برای درمان جوش‌هایش استفاده کرد.

diet can influence the occurrence of pimples.

رژیم غذایی می‌تواند بر بروز جوش‌ها تأثیر بگذارد.

she felt more confident after her pimples cleared up.

بعد از رفع جوش‌هایش احساس اعتماد به نفس بیشتری کرد.

some people are more prone to getting pimples than others.

برخی از افراد بیشتر از دیگران مستعد ابتلا به جوش هستند.

he avoids touching his face to prevent pimples.

او از لمس کردن صورتش برای جلوگیری از جوش‌ها خودداری می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید