pinching

[ایالات متحده]/ˈpɪn.tʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɪn.tʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل نیشگون گرفتن؛ به شدت فشار دادن
adj. بخیل؛ باعث درد

عبارات و ترکیب‌ها

pinching pennies

خریدن با دقت

pinching cheeks

گرفتن گونه‌ها

pinching fingers

گرفتن انگشتان

pinching nerves

گرفتن اعصاب

pinching skin

گرفتن پوست

pinching thoughts

گرفتن افکار

pinching action

عمل فشردن

pinching pain

درد فشاری

pinching ideas

ایده‌های فشاری

pinching time

فشار زمان

جملات نمونه

she was pinching the fabric to check its quality.

او پارچه را فشار می‌داد تا کیفیت آن را بررسی کند.

he was pinching his nose to avoid the bad smell.

او با فشار دادن بینی خود سعی کرد از بوی بد اجتناب کند.

they were pinching pennies to save for a vacation.

آنها برای پس‌انداز برای یک تعطیلات، هزینه‌ها را کم می‌کردند.

she kept pinching herself to see if it was real.

او مدام خودش را فشار می‌داد تا ببیند واقعی است یا نه.

he was pinching the bridge of his nose in frustration.

او از روی ناامیدی پل بینی خود را فشار می‌داد.

my little brother loves pinching my cheeks.

برادر کوچکم دوست دارد گونه‌های من را فشار دهد.

she was pinching the dough to shape it.

او خمیر را فشار می‌داد تا آن را شکل دهد.

he felt like pinching himself after winning the lottery.

بعد از برنده شدن در لاتاری احساس می‌کرد که خودش را فشار دهد.

she was pinching the edges of the paper to make it neat.

او لبه‌های کاغذ را فشار می‌داد تا آن را مرتب کند.

he was pinching his girlfriend's arm playfully.

او به صورت بازیگوشانه بازوی دوست دخترش را فشار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید