sales pitchman
معرفهگر حرفهای
pitchman role
نقش معرفیگر
infomercial pitchman
معرفهگر تبلیغاتی
professional pitchman
معرفهگر حرفهای
pitchman techniques
تکنیکهای معرفیگری
pitchman persona
شخصیت معرفیگر
pitchman tactics
تاکتیکهای معرفیگری
pitchman appeal
جذابیت معرفیگر
pitchman style
سبک معرفیگر
pitchman skills
مهارتهای معرفیگر
the pitchman sold the product with great enthusiasm.
بازاریاب محصول را با شور و اشتیاق فراوان به فروش رساند.
many people trust a pitchman who is knowledgeable.
بسیاری از مردم به بازاریابی که آگاه است اعتماد می کنند.
the pitchman demonstrated how the gadget works.
بازاریاب نحوه کار دستگاه را نشان داد.
as a pitchman, he had to engage the audience quickly.
به عنوان یک بازاریاب، او باید به سرعت مخاطبان را درگیر کند.
the television ad featured a charismatic pitchman.
تبلیغ تلویزیونی دارای یک بازاریاب کاریزماتیک بود.
she became a successful pitchman after years of practice.
او پس از سالها تمرین به یک بازاریاب موفق تبدیل شد.
the pitchman offered a special discount for early buyers.
بازاریاب یک تخفیف ویژه برای خریداران اولیه ارائه کرد.
his role as a pitchman required excellent communication skills.
نقش او به عنوان یک بازاریاب به مهارت های ارتباطی عالی نیاز داشت.
the pitchman used humor to connect with potential customers.
بازاریاب از طنز برای ارتباط با مشتریان بالقوه استفاده کرد.
being a pitchman can be both rewarding and challenging.
بازاریاب بودن می تواند هم سودآور و هم چالش برانگیز باشد.
sales pitchman
معرفهگر حرفهای
pitchman role
نقش معرفیگر
infomercial pitchman
معرفهگر تبلیغاتی
professional pitchman
معرفهگر حرفهای
pitchman techniques
تکنیکهای معرفیگری
pitchman persona
شخصیت معرفیگر
pitchman tactics
تاکتیکهای معرفیگری
pitchman appeal
جذابیت معرفیگر
pitchman style
سبک معرفیگر
pitchman skills
مهارتهای معرفیگر
the pitchman sold the product with great enthusiasm.
بازاریاب محصول را با شور و اشتیاق فراوان به فروش رساند.
many people trust a pitchman who is knowledgeable.
بسیاری از مردم به بازاریابی که آگاه است اعتماد می کنند.
the pitchman demonstrated how the gadget works.
بازاریاب نحوه کار دستگاه را نشان داد.
as a pitchman, he had to engage the audience quickly.
به عنوان یک بازاریاب، او باید به سرعت مخاطبان را درگیر کند.
the television ad featured a charismatic pitchman.
تبلیغ تلویزیونی دارای یک بازاریاب کاریزماتیک بود.
she became a successful pitchman after years of practice.
او پس از سالها تمرین به یک بازاریاب موفق تبدیل شد.
the pitchman offered a special discount for early buyers.
بازاریاب یک تخفیف ویژه برای خریداران اولیه ارائه کرد.
his role as a pitchman required excellent communication skills.
نقش او به عنوان یک بازاریاب به مهارت های ارتباطی عالی نیاز داشت.
the pitchman used humor to connect with potential customers.
بازاریاب از طنز برای ارتباط با مشتریان بالقوه استفاده کرد.
being a pitchman can be both rewarding and challenging.
بازاریاب بودن می تواند هم سودآور و هم چالش برانگیز باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید