pitchmen

[ایالات متحده]/ˈpɪtʃ.mən/
[بریتانیا]/ˈpɪtʃ.mæn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک فروشنده یا فروشنده، به ویژه کسی که محصولات را ترویج می‌کند؛ شخصی که تبلیغات می‌کند، به ویژه در رادیو یا تلویزیون

عبارات و ترکیب‌ها

sales pitchman

معرفه‌گر حرفه‌ای

pitchman role

نقش معرفی‌گر

infomercial pitchman

معرفه‌گر تبلیغاتی

professional pitchman

معرفه‌گر حرفه‌ای

pitchman techniques

تکنیک‌های معرفی‌گری

pitchman persona

شخصیت معرفی‌گر

pitchman tactics

تاکتیک‌های معرفی‌گری

pitchman appeal

جذابیت معرفی‌گر

pitchman style

سبک معرفی‌گر

pitchman skills

مهارت‌های معرفی‌گر

جملات نمونه

the pitchman sold the product with great enthusiasm.

بازاریاب محصول را با شور و اشتیاق فراوان به فروش رساند.

many people trust a pitchman who is knowledgeable.

بسیاری از مردم به بازاریابی که آگاه است اعتماد می کنند.

the pitchman demonstrated how the gadget works.

بازاریاب نحوه کار دستگاه را نشان داد.

as a pitchman, he had to engage the audience quickly.

به عنوان یک بازاریاب، او باید به سرعت مخاطبان را درگیر کند.

the television ad featured a charismatic pitchman.

تبلیغ تلویزیونی دارای یک بازاریاب کاریزماتیک بود.

she became a successful pitchman after years of practice.

او پس از سال‌ها تمرین به یک بازاریاب موفق تبدیل شد.

the pitchman offered a special discount for early buyers.

بازاریاب یک تخفیف ویژه برای خریداران اولیه ارائه کرد.

his role as a pitchman required excellent communication skills.

نقش او به عنوان یک بازاریاب به مهارت های ارتباطی عالی نیاز داشت.

the pitchman used humor to connect with potential customers.

بازاریاب از طنز برای ارتباط با مشتریان بالقوه استفاده کرد.

being a pitchman can be both rewarding and challenging.

بازاریاب بودن می تواند هم سودآور و هم چالش برانگیز باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید