salesperson

[ایالات متحده]/ˈseɪlzpɜːsn/
[بریتانیا]/ˈseɪlzpɜːrsn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که کالاها یا خدمات می‌فروشد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

retail salesperson

فروشنده خرده فروشی

experienced salesperson

فروشنده با تجربه

top-performing salesperson

فروشنده با عملکرد بالا

جملات نمونه

an alarm salesperson should show an ID card.

یک فروشنده سیستم اعلام هشدار باید کارت شناسایی ارائه دهد.

a salesperson who outsold her colleagues.

یک فروشنده که از همکاران خود بهتر فروخت.

a salesperson courting a potential customer.

یک بازاریاب که در حال تلاش برای جذب یک مشتری بالقوه است.

a salesperson may be viewed as a slick confidence trickster.

یک فروشنده ممکن است به عنوان یک فریبکار حرفه‌ای دیده شود.

a salesperson who comes on too strong.

یک فروشنده که بیش از حد تند پیش می‌رود.

a salesperson on the Detroit-Minneapolis-Chicago circuit; a popular speaker on the lecture circuit.

یک فروشنده در مدارک دیترویت-مینیاپولیس-شیگاو؛ یک سخنران محبوب در دوره‌های سخنرانی.

The salesperson plugged in and demonstrated the vacuum cleaner.

فروشنده آن را به برق وصل کرد و جاروبرقی را به نمایش گذاشت.

An unscrupulous salesperson roped us into buying worthless property.

یک فروشنده فاسد ما را فریب داد تا ملک بی‌ارزشی بخریم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید