| جمع | platitudes |
taking comfort in the platitude that all will end well;
در حال یافتن آرامش در کلیشهای که همه چیز به خوبی به پایان خواهد رسید;
this clergyman mouths platitudes in breathy, soothing tones.
این کشیش به لحنی آرام و دلپذیر، کلیشهها را تکرار میکند.
he was spouting platitudes about our furry friends.
او در مورد دوستان پشمالوی ما کلیشههایی را مطرح میکرد.
The speaker seems to have no original ideas; his speech was full of platitudes.
به نظر میرسد سخنران هیچ ایدهای ندارد؛ سخنرانی او پر از کلیشهها بود.
He was mouthing the usual platitudes about the need for more compassion.
او معمولاً کلیشههای همیشگی در مورد نیاز به همدلی بیشتر را تکرار میکرد.
She was tired of hearing the same old platitudes about hard work paying off.
او از شنیدن همان کلیشههای قدیمی در مورد نتیجهبخش بودن کار سخت خسته شده بود.
The politician's speech was full of empty platitudes with no real substance.
سخنرانی سیاستمدار پر از کلیشههای پوچ و بیمحتوا بود.
He always resorts to platitudes when he doesn't know what else to say.
وقتی نمیداند چه بگوید، همیشه به سراغ کلیشهها میرود.
The graduation speech was filled with clichés and platitudes.
سخنرانی فارغالتحصیلی پر از کلیشهها و کلیشههای رایج بود.
She greeted me with a platitude about the weather.
او با یک کلیشه در مورد هوا با من خوش و بش کرد.
The boss's motivational speech was nothing more than a series of platitudes.
سخنرانی انگیزشی رئیس چیزی جز مجموعهای از کلیشهها نبود.
He responded to the criticism with a platitude about doing his best.
او در پاسخ به انتقاد، با یک کلیشه در مورد انجام بهترین کار خود واکنش نشان داد.
The coach's halftime speech was filled with tired platitudes.
سخنرانی نیمه وقت مربی پر از کلیشههای خسته کننده بود.
She dismissed his compliments as mere platitudes.
او تعریفهای او را صرفاً به عنوان کلیشههای بیمعنی رد کرد.
The book was criticized for relying on platitudes rather than original ideas.
این کتاب به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفت که به جای ایدههای اصلی به کلیشهها تکیه میکرد.
taking comfort in the platitude that all will end well;
در حال یافتن آرامش در کلیشهای که همه چیز به خوبی به پایان خواهد رسید;
this clergyman mouths platitudes in breathy, soothing tones.
این کشیش به لحنی آرام و دلپذیر، کلیشهها را تکرار میکند.
he was spouting platitudes about our furry friends.
او در مورد دوستان پشمالوی ما کلیشههایی را مطرح میکرد.
The speaker seems to have no original ideas; his speech was full of platitudes.
به نظر میرسد سخنران هیچ ایدهای ندارد؛ سخنرانی او پر از کلیشهها بود.
He was mouthing the usual platitudes about the need for more compassion.
او معمولاً کلیشههای همیشگی در مورد نیاز به همدلی بیشتر را تکرار میکرد.
She was tired of hearing the same old platitudes about hard work paying off.
او از شنیدن همان کلیشههای قدیمی در مورد نتیجهبخش بودن کار سخت خسته شده بود.
The politician's speech was full of empty platitudes with no real substance.
سخنرانی سیاستمدار پر از کلیشههای پوچ و بیمحتوا بود.
He always resorts to platitudes when he doesn't know what else to say.
وقتی نمیداند چه بگوید، همیشه به سراغ کلیشهها میرود.
The graduation speech was filled with clichés and platitudes.
سخنرانی فارغالتحصیلی پر از کلیشهها و کلیشههای رایج بود.
She greeted me with a platitude about the weather.
او با یک کلیشه در مورد هوا با من خوش و بش کرد.
The boss's motivational speech was nothing more than a series of platitudes.
سخنرانی انگیزشی رئیس چیزی جز مجموعهای از کلیشهها نبود.
He responded to the criticism with a platitude about doing his best.
او در پاسخ به انتقاد، با یک کلیشه در مورد انجام بهترین کار خود واکنش نشان داد.
The coach's halftime speech was filled with tired platitudes.
سخنرانی نیمه وقت مربی پر از کلیشههای خسته کننده بود.
She dismissed his compliments as mere platitudes.
او تعریفهای او را صرفاً به عنوان کلیشههای بیمعنی رد کرد.
The book was criticized for relying on platitudes rather than original ideas.
این کتاب به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفت که به جای ایدههای اصلی به کلیشهها تکیه میکرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید