empty platitudes
خطرۀ پوچ
common platitudes
خطرۀ رایج
overused platitudes
خطرۀ بیش از حد استفاده شده
clichéd platitudes
خطرۀ کلیشهای
trite platitudes
خطرۀ دمده
vague platitudes
خطرۀ مبهم
political platitudes
خطرۀ سیاسی
meaningless platitudes
خطرۀ بیمعنا
familiar platitudes
خطرۀ آشنا
repetitive platitudes
خطرۀ تکراری
his speech was filled with platitudes about success and hard work.
سخنرانی او مملو از کلیشههایی درباره موفقیت و تلاش بود.
she often resorts to platitudes when discussing complex issues.
او اغلب اوقات در هنگام بحث درباره مسائل پیچیده به کلیشهها متوسل میشود.
we need more than just platitudes; we need real solutions.
ما به بیشتر از صرف کلیشهها نیاز داریم؛ ما به راه حلهای واقعی نیاز داریم.
his advice was full of tired platitudes that offered no real help.
توصیههای او مملو از کلیشههای خستهکننده بود که کمکی واقعی نمیکرد.
politicians often rely on platitudes to win over voters.
سیاستمداران اغلب برای جلب نظر رایدهندگان به کلیشهها متکی میشوند.
she rolled her eyes at his platitudes about love and friendship.
او با دیدن حرفهای کلیشهای او درباره عشق و دوستی چشمانش را چرخاند.
it's frustrating to hear the same platitudes repeated over and over.
گوش دادن به تکرار مکرر همان کلیشهها خستهکننده است.
his motivational talk was filled with clichés and platitudes.
سخنرانی انگیزهبخش او مملو از کلیشهها و کلیشههایی بود.
she dismissed his platitudes as unoriginal and shallow.
او حرفهای کلیشهای او را غیرخلاق و سطحی ارزیابی کرد.
in times of crisis, people often turn to platitudes for comfort.
در زمان بحران، مردم اغلب برای آرامش به کلیشهها پناه میبرند.
empty platitudes
خطرۀ پوچ
common platitudes
خطرۀ رایج
overused platitudes
خطرۀ بیش از حد استفاده شده
clichéd platitudes
خطرۀ کلیشهای
trite platitudes
خطرۀ دمده
vague platitudes
خطرۀ مبهم
political platitudes
خطرۀ سیاسی
meaningless platitudes
خطرۀ بیمعنا
familiar platitudes
خطرۀ آشنا
repetitive platitudes
خطرۀ تکراری
his speech was filled with platitudes about success and hard work.
سخنرانی او مملو از کلیشههایی درباره موفقیت و تلاش بود.
she often resorts to platitudes when discussing complex issues.
او اغلب اوقات در هنگام بحث درباره مسائل پیچیده به کلیشهها متوسل میشود.
we need more than just platitudes; we need real solutions.
ما به بیشتر از صرف کلیشهها نیاز داریم؛ ما به راه حلهای واقعی نیاز داریم.
his advice was full of tired platitudes that offered no real help.
توصیههای او مملو از کلیشههای خستهکننده بود که کمکی واقعی نمیکرد.
politicians often rely on platitudes to win over voters.
سیاستمداران اغلب برای جلب نظر رایدهندگان به کلیشهها متکی میشوند.
she rolled her eyes at his platitudes about love and friendship.
او با دیدن حرفهای کلیشهای او درباره عشق و دوستی چشمانش را چرخاند.
it's frustrating to hear the same platitudes repeated over and over.
گوش دادن به تکرار مکرر همان کلیشهها خستهکننده است.
his motivational talk was filled with clichés and platitudes.
سخنرانی انگیزهبخش او مملو از کلیشهها و کلیشههایی بود.
she dismissed his platitudes as unoriginal and shallow.
او حرفهای کلیشهای او را غیرخلاق و سطحی ارزیابی کرد.
in times of crisis, people often turn to platitudes for comfort.
در زمان بحران، مردم اغلب برای آرامش به کلیشهها پناه میبرند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید