freshness

[ایالات متحده]/'freʃnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت جدید بودن، اصیل بودن یا پر از انرژی بودن.
Word Forms

جملات نمونه

the vernal freshness of the land.

تازگی بهاری سرزمین

acrylic colours retain freshness and luminosity.

رنگ های اکریلیک تازگی و روشنایی را حفظ می کنند.

His diction is noted for its freshness and vividness.

واژه‌پردازی او به خاطر تازگی و زنده بودنش مورد توجه است.

Spray BIOCLEAN 200 into atmosphere bring lasting freshness to every room.

اسپری کردن BIOCLEAN 200 در هوا، تازگی ماندگار را به هر اتاقی می‌بخشد.

In storage, the influence of antioxcidant to acid value of eucommia crude oil was faintish and the influence of freshness degree of seeds was notable.

در انبار، تأثیر آنتی‌اکسیدان بر روی ارزش اسیدی روغن خام اوکومیا کم‌رنگ بود و تأثیر درجه تازگی دانه‌ها قابل توجه بود.

as for the rest, everything about her is freshness, suavity, youth, sweet morning light.

در مورد بقیه، همه چیز در مورد او تازگی، ملایمت، جوانی و نور صبح دلپذیر است.

I tapped the melon lightly, the way my mother does in the supermarket, listening for the hollow sound of the freshness: Pung, pung.

من به آرامی روی هندوانه ضربه زدم، همانطور که مادرم در سوپرمارکت انجام می‌دهد، به دنبال صدای توخالی تازگی: پونگ، پونگ.

نمونه‌های واقعی

He needed ways to symbolise that freshness.

او به روش‌هایی برای نمادپردازی آن تازگی نیاز داشت.

منبع: Rock documentary

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید