popped

[ایالات متحده]/pɒpt/
[بریتانیا]/pɑːpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. توسط پلیس دستگیر شده

عبارات و ترکیب‌ها

popped up

ظاهر شد

popped out

بیرون پرید

popped off

منفجر شد

popped in

وارد شد

popped back

برگشت

popped over

از سر زد

popped down

پایین آمد

popped the question

سوال کرد

popped a balloon

بادکنک را پف داد

popped corn

ذرت پف کرد

جملات نمونه

the balloon popped suddenly during the party.

بالون به طور ناگهانی در حین مهمانی ترکید.

she popped the question after dinner.

او بعد از شام از او خواستگاری کرد.

he popped out to grab some coffee.

او بیرون رفت تا کمی قهوه بگیرد.

the popcorn popped loudly in the microwave.

ذرت پاپ کورن به شدت در مایکروویو منفجر شد.

she popped in to say hello.

او برای گفتن سلام سر زد.

the bubble popped with a soft sound.

حباب با صدای ملایمی ترکید.

he popped the lid off the bottle.

او درب بطری را باز کرد.

they popped by for a quick visit.

آنها برای یک بازدید سریع سر زدند.

the idea popped into my mind unexpectedly.

ایده به طور غیرمنتظره ای به ذهنم رسید.

she popped a mint in her mouth before speaking.

او قبل از صحبت کردن یک نعناع در دهانش گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید