precursory

[ایالات متحده]/prɪˈkɜːsəri/
[بریتانیا]/prɪˈkɜrˌsɔri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به عنوان پیش‌ساز یا پیش‌درآمد؛ آماده‌سازی یا مقدماتی

عبارات و ترکیب‌ها

precursory role

نقش پیش‌درآمد

precursory signs

علائم پیش‌درآمد

precursory evidence

دلایل پیش‌درآمد

precursory phase

فاز پیش‌درآمد

precursory factors

عوامل پیش‌درآمد

precursory events

رویدادهای پیش‌درآمد

precursory symptoms

علائم پیش‌درآمد

precursory trends

روندهای پیش‌درآمد

precursory conditions

شرایط پیش‌درآمد

precursory indicators

نشانه‌های پیش‌درآمد

جملات نمونه

the precursory signs of the storm were visible in the sky.

علائم اولیه طوفان در آسمان قابل مشاهده بود.

researchers noted the precursory effects of climate change.

محققان به اثرات اولیه تغییرات آب و هوایی توجه کردند.

the precursory symptoms of the disease are often overlooked.

علائم اولیه بیماری اغلب نادیده گرفته می‌شوند.

she experienced precursory feelings before the exam.

او قبل از امتحان احساسات اولیه را تجربه کرد.

his precursory research laid the groundwork for future studies.

تحقیقات اولیه او پایه و اساس مطالعات آینده را فراهم کرد.

the precursory trends in technology indicate a shift in consumer behavior.

روندهای اولیه در فناوری نشان دهنده تغییر در رفتار مصرف کننده است.

there were precursory warnings about the economic downturn.

هشدارها در مورد رکود اقتصادی وجود داشت.

the precursory phase of the project was crucial for its success.

فاز اولیه پروژه برای موفقیت آن بسیار مهم بود.

he documented the precursory events leading up to the crisis.

او وقایع اولیه منتهی به بحران را مستند کرد.

understanding precursory behaviors can help prevent accidents.

درک رفتارهای اولیه می‌تواند به پیشگیری از حوادث کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید