quandary

[ایالات متحده]/ˈkwɒndəri/
[بریتانیا]/ˈkwɑːndəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت گیجی یا عدم قطعیت، یک دوراهی یا وضعیت دشوار که موجب سردرگمی می‌شود
Word Forms

جملات نمونه

Kate was in a quandary .

کییت در یک دوگانگی قرار داشت.

I was in a quandary about whether to go.

من در مورد رفتن یا نرفتن در یک دوگانگی قرار داشتم.

She’s in a bit of a quandary about which of the jobs to accept.

او در مورد اینکه کدام شغل را بپذیرد، در یک دوگانگی قرار دارد.

The reporter wrote an article about the woeful plight of homeless people. Aquandary is a state of uncertainty or perplexity, especially about what course of action to take:

گزارشگر مقاله‌ای در مورد وضعیت غم‌انگیز افراد بی‌خانمان نوشت. آکونداری یک حالت عدم اطمینان یا سردرگمی است، به ویژه در مورد اینکه چه اقداماتی باید انجام شود:

I found myself in a quandary trying to decide between two job offers.

من در تلاش برای تصمیم گیری بین دو پیشنهاد شغلی، خودم را در یک دوگانگی یافتم.

She was in a quandary about whether to study abroad or stay home for college.

او در مورد اینکه آیا باید برای تحصیل در خارج از کشور برود یا در خانه بماند، در یک دوگانگی قرار داشت.

The company is in a quandary over how to handle the recent financial crisis.

شرکت در مورد نحوه مقابله با بحران مالی اخیر در یک دوگانگی قرار دارد.

He faced a quandary when he realized he had lost his wallet on the train.

او با این دوگانگی روبرو شد که متوجه شد کیف پولش را در قطار گم کرده است.

The team was in a quandary when their star player got injured right before the championship game.

تیم در یک دوگانگی قرار گرفت وقتی ستاره اصلی آنها درست قبل از بازی قهرمانی دچار آسیب دیدگی شد.

She was in a quandary over whether to accept the promotion and move to a new city.

او در مورد اینکه آیا باید ترفیع را بپذیرد و به یک شهر جدید نقل مکان کند، در یک دوگانگی قرار داشت.

The government is in a quandary about how to address the issue of rising unemployment rates.

دولت در مورد نحوه رسیدگی به مشکل افزایش نرخ بیکاری در یک دوگانگی قرار دارد.

He found himself in a quandary when he realized he had forgotten his passport on the day of his flight.

او متوجه شد که روز پروازش گذرنامه‌اش را فراموش کرده است و خود را در یک دوگانگی یافت.

The teacher was in a quandary about how to help a student who was struggling with the coursework.

معلم در مورد اینکه چگونه به دانش آموزی که در انجام تکالیف مشکل داشت کمک کند، در یک دوگانگی قرار داشت.

The company faced a quandary when they had to decide whether to lay off employees or cut salaries to survive the economic downturn.

شرکت با این دوگانگی روبرو شد که باید تصمیم بگیرد آیا کارمندان را اخراج کند یا حقوق ها را کاهش دهد تا از پس بحران اقتصادی برآید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید