presumes

[ایالات متحده]/prɪˈzjuːmz/
[بریتانیا]/prɪˈzumz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرض کردن که چیزی بدون مدرک درست است؛ به عنوان یک امر مسلم گرفتن؛ با خودخواهی عمل کردن؛ انجام دادن چیزی بدون اجازه

عبارات و ترکیب‌ها

presumes knowledge

فرض دانش

presumes agreement

فرض توافق

presumes consent

فرض رضایت

presumes intent

فرض قصد

presumes understanding

فرض درک

presumes ability

فرض توانایی

presumes truth

فرض حقیقت

presumes honesty

فرض صداقت

presumes responsibility

فرض مسئولیت

presumes access

فرض دسترسی

جملات نمونه

the law presumes innocence until proven guilty.

قانون بر برائت متهم تا زمانی که گناهکار شناخته شود، تاکید دارد.

she presumes that everyone knows the rules.

او فرض می‌کند که همه قوانین را می‌دانند.

he presumes to speak on behalf of the committee.

او اجازه دارد به نمایندگی از کمیته صحبت کند.

the teacher presumes the students have done their homework.

معلم فرض می‌کند که دانش‌آموزان تکالیف خود را انجام داده‌اند.

the report presumes a certain level of expertise.

گزارش فرض می‌کند سطح مشخصی از تخصص وجود دارد.

she presumes that he will arrive on time.

او حدس می‌زند که او به موقع خواهد رسید.

he presumes that the project will be successful.

او حدس می‌زند که پروژه موفق خواهد بود.

the study presumes that all participants are honest.

تحقیق فرض می‌کند که همه شرکت‌کنندگان صادق هستند.

it presumes a lot of trust in the system.

این فرض می‌کند که اعتماد زیادی به سیستم وجود دارد.

the article presumes familiarity with the topic.

مقاله فرض می‌کند که با موضوع آشنایی وجود دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید