presupposes

[ایالات متحده]/ˌpriːsəˈpəʊzɪz/
[بریتانیا]/ˌpriːsəˈpoʊzɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. فرض کردن یا از قبل فرض کردن؛ به عنوان یک شرط ضروری اشاره کردن یا پیشنهاد دادن؛ فرض کردن یا یک فرضیه ساختن؛ به معنای چیزی بودن یا به طور غیرمستقیم اشاره کردن

عبارات و ترکیب‌ها

presupposes knowledge

فرض دانش

presupposes agreement

فرض توافق

presupposes understanding

فرض درک

presupposes context

فرض زمینه

presupposes truth

فرض صحت

presupposes intention

فرض قصد

presupposes validity

فرض اعتبار

presupposes reason

فرض دلیل

presupposes belief

فرض باور

presupposes ability

فرض توانایی

جملات نمونه

the theory presupposes a certain level of knowledge.

تئوری فرضیات یک سطح مشخص از دانش را مطرح می‌کند.

his argument presupposes that everyone agrees with him.

استدلال او این را فرض می‌کند که همه با او موافق هستند.

success in this project presupposes effective teamwork.

موفقیت در این پروژه فرضیات کار تیمی مؤثر را مطرح می‌کند.

her plan presupposes a significant budget increase.

برنامه او فرضیات افزایش بودجه قابل توجهی را مطرح می‌کند.

the experiment presupposes that all variables are controlled.

آزمایش فرضیات کنترل تمام متغیرها را مطرح می‌کند.

his statement presupposes a level of trust among the group.

اظهارات او فرضیات سطح مشخصی از اعتماد در بین گروه را مطرح می‌کند.

this method presupposes prior knowledge of the subject.

این روش فرضیات دانش قبلی از موضوع را مطرح می‌کند.

the conclusion presupposes that the data is accurate.

نتیجه‌گیری فرضیات صحت داده‌ها را مطرح می‌کند.

her theory presupposes a connection between the two phenomena.

تئوری او فرضیات ارتباطی بین دو پدیده‌ را مطرح می‌کند.

the proposal presupposes support from the community.

پیشنهاد فرضیات حمایت جامعه را مطرح می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید