pretexts

[ایالات متحده]/ˈpriːtɛksts/
[بریتانیا]/ˈpriːtɛksts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بهانه‌ها یا دلایلی که برای توجیه یک عمل داده می‌شوند

عبارات و ترکیب‌ها

under pretexts

بهانه‌ها

false pretexts

بهانه‌های نادرست

pretexts for action

بهانه‌های اقدام

using pretexts

استفاده از بهانه‌ها

pretexts of necessity

بهانه‌های ضرورت

pretexts for delay

بهانه‌های تعلل

pretexts to deceive

بهانه‌های فریب

pretexts for intervention

بهانه‌های دخالت

pretexts for excuses

بهانه‌های عذر

pretexts of authority

بهانه‌های اقتدار

جملات نمونه

he made excuses under the pretexts of being busy.

او بهانه‌هایی تحت عنوان مشغله می‌گرفت.

they often use pretexts to avoid responsibility.

آنها اغلب از بهانه‌ها برای اجتناب از مسئولیت استفاده می‌کنند.

she resigned under the pretexts of health issues.

او به دلیل مشکلات سلامتی استعفا داد.

under the pretexts of security, they increased surveillance.

تحت عنوان امنیت، آنها نظارت را افزایش دادند.

he travels frequently under the pretexts of business.

او به طور مکرر به بهانه سفر کاری سفر می‌کند.

she canceled the meeting under the pretexts of a family emergency.

او به دلیل یک فوریت خانوادگی، جلسه را لغو کرد.

they implemented new policies under the pretexts of efficiency.

آنها سیاست‌های جدید را به بهانه کارایی اجرا کردند.

using pretexts, he avoided answering the tough questions.

با استفاده از بهانه‌ها، او از پاسخ دادن به سؤالات دشوار اجتناب کرد.

she often hides her true feelings under the pretexts of politeness.

او اغلب احساسات واقعی خود را به بهانه مؤدب بودن پنهان می‌کند.

they justified their actions under the pretexts of tradition.

آنها اعمال خود را به بهانه سنت توجیه کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید