prolix writing
نوشتن پرحرف
prolix speech
سخنرانی پرحرف
prolix author
نویسنده پرحرف
prolix style
سبک نوشتاری پرحرف
prolix explanation
توضیح پرحرف
prolix narrative
روایت پرحرف
prolix argument
استدلال پرحرف
prolix report
گزارش پرحرف
prolix commentary
نظریه پرحرف
prolix discussion
بحث و گفتگوهای پرحرف
his prolix speech made it difficult for anyone to stay engaged.
سخنرانی طولانی و پرحرف او باعث شد برای هر کسی دشوار باشد که درگیر بماند.
she tends to be prolix in her writing, often losing the main point.
او معمولاً در نوشتن خود پرحرف است و اغلب نکته اصلی را از دست می دهد.
the prolix report contained unnecessary details that confused the readers.
گزارش طولانی و پرجزئیات حاوی جزئیات غیرضروری بود که خوانندگان را گیج کرد.
prolix explanations can frustrate listeners who prefer brevity.
توضیحات طولانی و پرحرف می تواند شنوندگانی که ترجیح به اختصار دارند را ناامید کند.
his prolix nature often leads to lengthy meetings.
طبع پرحرف او اغلب منجر به جلسات طولانی می شود.
to avoid being prolix, she practiced summarizing her ideas.
برای جلوگیری از پرحرف بودن، او تمرین کرد تا ایده های خود را خلاصه کند.
the prolix nature of the book made it hard to follow.
طبع پرحرف کتاب باعث شد دنبال کردن آن دشوار باشد.
he was criticized for his prolix style in academic writing.
او به خاطر سبک پرحرف خود در نگارش علمی مورد انتقاد قرار گرفت.
prolix dialogue in films can detract from the overall impact.
گفتگوی طولانی و پرحرف در فیلم ها می تواند از تأثیر کلی بکاهد.
she learned to cut down on her prolix tendencies while presenting.
او یاد گرفت که در هنگام ارائه، تمایلات پرحرف خود را کاهش دهد.
prolix writing
نوشتن پرحرف
prolix speech
سخنرانی پرحرف
prolix author
نویسنده پرحرف
prolix style
سبک نوشتاری پرحرف
prolix explanation
توضیح پرحرف
prolix narrative
روایت پرحرف
prolix argument
استدلال پرحرف
prolix report
گزارش پرحرف
prolix commentary
نظریه پرحرف
prolix discussion
بحث و گفتگوهای پرحرف
his prolix speech made it difficult for anyone to stay engaged.
سخنرانی طولانی و پرحرف او باعث شد برای هر کسی دشوار باشد که درگیر بماند.
she tends to be prolix in her writing, often losing the main point.
او معمولاً در نوشتن خود پرحرف است و اغلب نکته اصلی را از دست می دهد.
the prolix report contained unnecessary details that confused the readers.
گزارش طولانی و پرجزئیات حاوی جزئیات غیرضروری بود که خوانندگان را گیج کرد.
prolix explanations can frustrate listeners who prefer brevity.
توضیحات طولانی و پرحرف می تواند شنوندگانی که ترجیح به اختصار دارند را ناامید کند.
his prolix nature often leads to lengthy meetings.
طبع پرحرف او اغلب منجر به جلسات طولانی می شود.
to avoid being prolix, she practiced summarizing her ideas.
برای جلوگیری از پرحرف بودن، او تمرین کرد تا ایده های خود را خلاصه کند.
the prolix nature of the book made it hard to follow.
طبع پرحرف کتاب باعث شد دنبال کردن آن دشوار باشد.
he was criticized for his prolix style in academic writing.
او به خاطر سبک پرحرف خود در نگارش علمی مورد انتقاد قرار گرفت.
prolix dialogue in films can detract from the overall impact.
گفتگوی طولانی و پرحرف در فیلم ها می تواند از تأثیر کلی بکاهد.
she learned to cut down on her prolix tendencies while presenting.
او یاد گرفت که در هنگام ارائه، تمایلات پرحرف خود را کاهش دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید