promiscuous

[ایالات متحده]/prə'mɪskjʊəs/
[بریتانیا]/prə'mɪskjuəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مختلط; درگیر فعالیت جنسی با چندین شریک

جملات نمونه

She has a reputation for being promiscuous.

او به داشتن شهرت بی‌بند و باری معروف است.

He was known for his promiscuous behavior.

او به خاطر رفت و آمد‌های زیادش معروف بود.

Promiscuous relationships can lead to emotional complications.

روابط بی‌بند و بار می‌توانند منجر به مشکلات عاطفی شوند.

The promiscuous use of antibiotics can lead to drug resistance.

استفاده بی‌رویه از آنتی‌بیوتیک‌ها می‌تواند منجر به مقاومت دارویی شود.

She was criticized for her promiscuous spending habits.

او به خاطر عادت خرج کردن بی‌رویه مورد انتقاد قرار گرفت.

Promiscuous behavior can have negative consequences.

رفت و آمد‌های زیاد می‌تواند عواقب منفی داشته باشد.

Promiscuous networking can sometimes backfire.

شبکه‌سازی بی‌رویه گاهی اوقات ممکن است به ضرر شما تمام شود.

He was warned about the dangers of promiscuous drug use.

او در مورد خطرات مصرف مواد مخدر بی‌رویه هشدار داده شد.

Promiscuous sharing of personal information online can lead to privacy breaches.

اشتراک‌گذاری بی‌رویه اطلاعات شخصی آنلاین می‌تواند منجر به نقض حریم خصوصی شود.

The company has a policy against promiscuous use of company resources.

شرکت سیاست‌هایی در برابر استفاده بی‌رویه از منابع شرکت دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید