prophecy

[ایالات متحده]/ˈprɒfəsi/
[بریتانیا]/ˈprɑːfəsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. پیش‌بینی؛ توانایی پیش‌بینی؛ [Rel.] کتابی از پیشگویی‌ها.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

fulfilled prophecy

پیشگویی محقق شده

جملات نمونه

The prophecy came to pass.

پیشگویی تحقق یافت.

a bleak prophecy of war and ruin.

پیشگویی تاریک و دلگیر جنگ و ویرانی

Völuspá (Voluspo):Wise-woman's prophecy、The Prophecy of the Seeress、The Seeress's Prophecy。

Völuspá (Voluspo):پیشگویی زن خردمند، پیشگویی پیشگو، پیشگویی پیشگو.

the occasional congruity between prophecy and fact

همخوانی گاه به گاه بین پیشگویی و واقعیت

A prophet made a prophecy that the kingdom would fall.

یک پیامبر پیشگویی کرد که پادشاهی سقوط خواهد کرد.

Apollo was the Greek god of the arts, prophecy, medicine and light.

آپولو خدای یونانی هنر، پیشگویی، پزشکی و نور بود.

An ancient Hopi Indian prophecy states, "When the Blue Star Kachina makes its appearance in the heavens, the Fifth World will emerge".

This method of impalement by lance is also evident in both "The Prophecy" and "Bram Stoker's Dracula" where in each movie we see a scene in which hundreds are impaled in the same upright manner.

این روش کشیده شدن با نیزه نیز در هر دو فیلم «پیشگویی» و «دراکولای برام استوکر» آشکار است، جایی که در هر فیلم صحنه‌ای را می‌بینیم که صدها نفر به همین روش عمودی کشیده می‌شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید