proselyte

[ایالات متحده]/ˈprɒs.ə.laɪt/
[بریتانیا]/ˈprɑː.sə.laɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. تغییر دین یا باورهای شخص
n. شخصی که از یک نظر، دین یا حزب به دیگری تبدیل شده است
vt. تبدیل کردن کسی به دین یا نظر متفاوت
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

new proselyte

تبدیل‌شدگان جدید

proselyte group

گروه مبلغ

proselyte mission

ماموریت مبلغ

proselyte outreach

فعالیت‌های مبلغی

proselyte activity

فعالیت مبلغ

proselyte training

آموزش مبلغ

proselyte community

جامعه مبلغ

proselyte conversion

تبدیل مبلغ

proselyte engagement

تعامل مبلغ

proselyte support

حمایت مبلغ

جملات نمونه

he was a proselyte to the new religion.

او مبلغ جدید دین بود.

many proselytes found comfort in their new beliefs.

بسیاری از مبلغین در باورهای جدید خود آرامش یافتند.

the church welcomed every proselyte with open arms.

کلیسای با ذراعت باز، از هر مبلغ استقبال کرد.

she became a proselyte after attending a seminar.

او پس از شرکت در یک سمینار مبلغ شد.

proselytes often share their transformation stories.

مبلغین اغلب داستان‌های تحول خود را به اشتراک می‌گذارند.

the proselyte was eager to learn more about the faith.

مبلغ مشتاق بود تا بیشتر در مورد ایمان بداند.

his journey from skeptic to proselyte was inspiring.

سفر او از شکاک به مبلغ الهام‌بخش بود.

they held a ceremony to honor the new proselytes.

آنها برای تجلیل از مبلغین جدید، مراسمی برگزار کردند.

as a proselyte, she felt a sense of belonging.

به عنوان مبلغ، او احساس تعلق کرد.

the community supported the proselyte's decision.

جامعه از تصمیم مبلغ حمایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید