provincially

[ایالات متحده]/prəˈvɪnʃəli/
[بریتانیا]/prəˈvɪnʃəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای مرتبط با یک استان؛ در یک زمینه محلی یا منطقه‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

provincially funded

تامین مالی استانی

provincially governed

به صورت استانی اداره شده

provincially regulated

به صورت استانی تنظیم شده

provincially operated

به صورت استانی اداره شده

provincially appointed

به صورت استانی منصوب شده

provincially recognized

به صورت استانی به رسمیت شناخته شده

provincially supported

به صورت استانی پشتیبانی شده

provincially established

به صورت استانی ایجاد شده

provincially determined

به صورت استانی تعیین شده

provincially based

بر اساس استان

جملات نمونه

provincially, the laws can vary significantly.

در استان‌ها، قوانین می‌توانند تفاوت‌های قابل توجهی داشته باشند.

the education system is managed provincially.

سیستم آموزشی به صورت استانی مدیریت می‌شود.

provincially funded programs are essential for local development.

برنامه‌های تأمین مالی استانی برای توسعه محلی ضروری هستند.

he was elected provincially last year.

او سال گذشته به صورت استانی انتخاب شد.

provincially, there are different standards for health care.

در استان‌ها، استانداردهای مراقبت‌های بهداشتی متفاوت است.

they are organizing the event provincially.

آنها در حال برگزاری رویداد به صورت استانی هستند.

provincially, the economy shows signs of growth.

در استان‌ها، اقتصاد نشانه‌های رشد را نشان می‌دهد.

provincially, the budget allocations are under review.

در استان‌ها، تخصیص بودجه در حال بررسی است.

the project was funded provincially to support local artists.

این پروژه به منظور حمایت از هنرمندان محلی به صورت استانی تأمین مالی شد.

provincially, the initiative aims to improve infrastructure.

این طرح به منظور بهبود زیرساخت‌ها به صورت استانی اجرا می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید