quenching

[ایالات متحده]/kwɛntʃɪŋ/
[بریتانیا]/kwɛnʧɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند خنک‌کردن سریع فلز داغ برای سخت کردن آن؛ عمل خاموش کردن آتش
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

quenching thirst

اطفای تشنگی

quenching fire

خاموش کردن آتش

quenching desire

خاموش کردن هوس

quenching heat

خاموش کردن گرما

quenching flames

خاموش کردن شعله‌ها

quenching thirsts

اطفای تشنگی‌ها

quenching needs

برآورده کردن نیازها

quenching cravings

خاموش کردن هوس‌ها

quenching spirits

خاموش کردن روحیه

quenching passions

خاموش کردن اشتیاق‌ها

جملات نمونه

quenching my thirst with a glass of water.

آب نوشیدن برای رفع تشنگی‌ام با یک لیوان آب.

the fire was extinguished by quenching it with water.

آتش با خاموش کردن آن با آب خاموش شد.

quenching your curiosity can lead to new discoveries.

رفع کنجکاوی شما می‌تواند منجر به کشف‌های جدید شود.

he found quenching his anger difficult.

او رفع خشم خود را دشوار یافت.

quenching the heat of the day with a swim.

خاموش کردن گرمای روز با یک شنا.

she was quenching her hunger with a delicious meal.

او گرسنگی خود را با یک وعده غذایی خوشمزه رفع کرد.

the team focused on quenching the fire quickly.

تیم بر خاموش کردن سریع آتش تمرکز کرد.

quenching the desire for knowledge is important.

رفع عطش برای دانش مهم است.

he enjoyed quenching his thirst after a long run.

او از رفع تشنگی خود پس از یک دویدن طولانی لذت برد.

quenching your fears can lead to personal growth.

رفع ترس‌های شما می‌تواند منجر به رشد شخصی شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید