radiated

[ایالات متحده]/'redɪ,et/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تابش‌دهنده پرتوها; گسترش‌یافته از یک نقطه مرکزی; دارای خطوط شعاعی
v. نور را ساطع کردن; گسترش یافتن; امتداد یافتن
Word Forms
قسمت سوم فعلradiated
زمان گذشتهradiated

عبارات و ترکیب‌ها

radiated energy

انرژی تابشی

radiated heat

گرما تابشی

radiated light

نور تابشی

radiated particles

ذرات تابشی

radiated power

توان تابشی

جملات نمونه

Heat radiated from the stove.

گرما از اجاق منتشر شد.

The electric heater radiated warmth.

هیتر برقی گرما را منتشر کرد.

Most of Britain's motorways radiated from London.

اکثر اتوبان‌های بریتانیا از لندن سرچشمه می‌گرفتند.

he ran down one of the passages that radiated from the room.

او در یکی از راهروهایی که از اتاق منشعب شده بود، دوید.

Average radiant intensity is simply the total radiated power divided by 4 π sterad.

شدت تابشی متوسط ​​ساده فقط توان تابشی کل تقسیم بر 4 π استرادیان است.

Conclusion Diffused erythema in neck and/or perineum,radiated rhagas around mouth,skin pain were helpful to diagnose SSSS.

نتیجه‌گیری: بثورات پوستی منتشر در گردن و/یا ناحیه تناسلی، رگ‌های شعاعی در اطراف دهان و درد پوستی به تشخیص SSSS کمک کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید