ramped

[ایالات متحده]/ræmpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. شیب‌دار
v. به شدت برخورد کردن؛ به حالت ایستاده بر روی پاهای عقبی مانند شیر درآمدن؛ تبدیل به یک سطح شیب‌دار کردن؛ پول زور گرفتن.

عبارات و ترکیب‌ها

ramped up

افزایش سرعت

ramped up production

افزایش سرعت تولید

ramped up efforts

افزایش تلاش‌ها

جملات نمونه

ivy ramped over the flower beds.

پیچک روی تخت‌های گل گسترده شد.

they ramped up production to meet booming demand.

آنها تولید را برای پاسخگویی به تقاضای رو به رشد افزایش دادند.

" We've probably ramped back in most regions again as the economic crisis that has started to spreadon my what expected .

احتمالاً در بیشتر مناطق دوباره وارد عمل شده‌ایم، زیرا بحران اقتصادی که انتظار داشتم گسترش یابد، شروع شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید