inclined

[ایالات متحده]/ɪnˈklaɪnd/
[بریتانیا]/ɪnˈklaɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به، داشتن تمایل به، داشتن ترجیح برای، احتمالاً، متمایل به
Word Forms
زمان گذشتهinclined
قسمت سوم فعلinclined

عبارات و ترکیب‌ها

inclined shaft

شیب‌دار

inclined plane

صفحه شیب‌دار

inclined angle

زاویه شیب‌دار

inclined surface

سطح شیب‌دار

inclined hole

سوراخ شیب‌دار

inclined fault

گسل شیب‌دار

جملات نمونه

he was inclined to accept the offer.

او تمایل به پذیرش پیشنهاد داشت.

I'm inclined to agree with you.

من تمایل دارم با شما موافقم.

He's inclined to be lazy.

او تمایل به تنبلی دارد.

The old are inclined to cold.

سالمندان مستعد سرما هستند.

He was inclined to corpulence.

او تمایل به چاقی داشت.

Miss Hatherby felt expansive and inclined to talk.

خانم هَثِر بی احساس وسعت و تمایل به صحبت کردن داشت.

Lucy was inclined to a belief in original sin.

لوسی به باور به گناه اصلی گرایش داشت.

she's inclined to gossip with complete strangers.

او تمایل دارد با افراد غریبه غایبه کند.

inclined her head in acquiescence.

سر خود را با رضایت خم کرد.

wasn't inclined to believe the excuse;

تمایلی به باور به بهانه نداشت.

The news inclined me to change my mind.

این خبر مرا به تغییر عقیده ترغیب کرد.

The news inclined me to anger.

این خبر مرا به خشم ترغیب کرد.

She was inclined to accept his suit.

او تمایل به پذیرش درخواست او داشت.

The swamp country is inclined to poach in winter.

مناطق باتلاقی در زمستان مستعد شکار غیرقانونی هستند.

Neither side in the dispute inclined to compromise.

هیچ یک از طرفین در اختلاف نظر تمایلی به سازش نداشتند.

They felt inclined to throw the whole thing over.

احساس می‌کردند که تمایل دارند همه چیز را کنار بگذارند.

he was inclined more to the cloister than the sword.

او بیشتر به صومعه علاقه داشت تا شمشیر.

the towers are inclined, from four to ten feet out of plumb.

برج‌ها متمایل هستند، از چهار تا ده فوت از حالت عمودی خارج شده‌اند.

نمونه‌های واقعی

He inclined his head and toasted her.

او سرش را خم کرد و به او سلام کرد.

منبع: 6. Harry Potter and the Half-Blood Prince

If you are inclined, of course.

اگر مایل باشید، البته.

منبع: Simple Psychology

There will be an uphill incline eventually.

در نهایت یک شیب تند وجود خواهد داشت.

منبع: VOA Standard English_Americas

" Madam Lestrange, " murmured Tom, and as Hermione paused he inclined his head subserviently.

" خانم لسترنج،" زمزمه کرد توم، و با مکث هرمیون، او با فروتنی سرش را خم کرد.

منبع: Harry Potter and the Deathly Hallows

But all of those creatures failed to slide up the inclines.

اما همه آن موجودات نتوانستند روی شیب ها سر بخوردند.

منبع: VOA Special November 2014 Collection

I might feel inclined to buy one.

شاید احساس کنم که خرید آن را دوست داشته باشم.

منبع: The Moon and Sixpence (Condensed Version)

Where others are blind, I am futurely inclined.

در حالی که دیگران کور هستند، من به طور آینده نگرانه تمایل دارم.

منبع: Gravity Falls Season 1

Harry inclined his head awkwardly at each of them as they were introduced.

هری با خجالت سرش را به سمت هر یک از آنها خم کرد، همانطور که معرفی شدند.

منبع: Harry Potter and the Order of the Phoenix

Jaqen H'ghar inclined his head. " A man has said" .

جاكن اچ'گار سرش را خم کرد. " یک مرد گفته است

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

They stood still, their heads inclined toward Flich's voice, which sounded quite hysterical.

آنها ثابت ایستادند، سرهایشان به سمت صدای فلیچ خم شده بود که کاملاً مضطرب به نظر می رسید.

منبع: Harry Potter and the Chamber of Secrets

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید