ratios

[ایالات متحده]/ˈreɪʃiəʊz/
[بریتانیا]/ˈreɪʃoʊz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نسبت‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

debt ratios

نسبت‌های بدهی

profitability ratios

نسبت‌های سودآوری

liquidity ratios

نسبت‌های نقدینگی

efficiency ratios

نسبت‌های کارایی

current ratios

نسبت‌های جاری

price ratios

نسبت‌های قیمت

asset ratios

نسبت‌های دارایی

equity ratios

نسبت‌های حقوق صاحبان سهام

return ratios

نسبت‌های بازگشت

sales ratios

نسبت‌های فروش

جملات نمونه

the ratios of the ingredients must be precise for the recipe to work.

نسبت مواد باید دقیق باشد تا دستور کار درست کار کند.

he analyzed the financial ratios to assess the company's performance.

او نسبت‌های مالی را برای ارزیابی عملکرد شرکت تجزیه و تحلیل کرد.

the teacher explained the ratios involved in the math problem.

معلم نسبت‌های مربوط به مسئله ریاضی را توضیح داد.

we need to compare the ratios of different brands to find the best value.

ما باید نسبت‌های برندهای مختلف را مقایسه کنیم تا بهترین ارزش را پیدا کنیم.

understanding the ratios can help you make better investment decisions.

درک نسبت‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا تصمیمات سرمایه‌گذاری بهتری بگیرید.

the ratios in the report indicate a significant improvement.

نسبت‌ها در گزارش نشان‌دهنده بهبود قابل توجهی است.

she calculated the ratios to determine the best mix of resources.

او نسبت‌ها را محاسبه کرد تا بهترین ترکیب منابع را تعیین کند.

in chemistry, the ratios of reactants are crucial for the reaction.

در شیمی، نسبت واکنش‌دهنده‌ها برای واکنش بسیار مهم است.

the ratios of men to women in the study were carefully recorded.

نسبت مردان به زنان در مطالعه به دقت ثبت شد.

the project manager monitored the ratios of tasks completed on time.

مدیر پروژه نسبت وظایفی که به موقع تکمیل شده بودند را رصد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید