reassembled

[ایالات متحده]/ˌriːəˈsɛm.bld/
[بریتانیا]/ˌriːəˈsɛm.bəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته reassemble

عبارات و ترکیب‌ها

reassembled parts

قطعات اسمبل شده

reassembled model

مدل اسمبل شده

reassembled pieces

قطعات اسمبل شده

reassembled components

قطعات اسمبل شده

reassembled system

سیستم اسمبل شده

reassembled structure

ساختار اسمبل شده

reassembled equipment

تجهیزات اسمبل شده

reassembled furniture

مبلمان اسمبل شده

reassembled device

دستگاه اسمبل شده

reassembled team

تیم اسمبل شده

جملات نمونه

the model was carefully reassembled after the accident.

مدل پس از حادثه با دقت دوباره اسمبل شد.

after the storm, the pieces of the shed were reassembled.

پس از طوفان، قطعات انبار دوباره اسمبل شدند.

the puzzle was reassembled in record time.

پازل در کمترین زمان دوباره اسمبل شد.

they reassembled the furniture in the new apartment.

آنها مبلمان را در آپارتمان جدید دوباره اسمبل کردند.

the team worked together to get the engine reassembled.

تیم برای اسمبل مجدد موتور با هم همکاری کردند.

once the parts were cleaned, they were reassembled.

پس از تمیز کردن قطعات، آنها دوباره اسمبل شدند.

he reassembled the bike after replacing the tire.

او دوچرخه را پس از تعویض لاستیک دوباره اسمبل کرد.

the robot was successfully reassembled by the engineers.

ربات با موفقیت توسط مهندسان دوباره اسمبل شد.

we reassembled the shattered vase with great care.

ما با دقت زیاد گلدان شکسته را دوباره اسمبل کردیم.

after the event, the stage was quickly reassembled for the next performance.

پس از رویداد، صحنه به سرعت برای اجرا بعدی دوباره اسمبل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید