reunite

[ایالات متحده]/ˌriːjuˈnaɪt/
[بریتانیا]/ˌriːjuˈnaɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره جمع کردن; دوباره متحد کردن; دوباره گرد هم آوردن
vi. دوباره جمع شدن; دوباره متحد شدن; دوباره گرد هم آمدن
Word Forms
قسمت سوم فعلreunited
صفت یا فعل حال استمراریreuniting
شکل سوم شخص مفردreunites
زمان گذشتهreunited

عبارات و ترکیب‌ها

reunite with family

بازگشت به جمع خانواده

reunite after years

بعد از سال‌ها دوباره دور هم جمع شدن

جملات نمونه

She is trying her best to reunite with her father.

او تمام تلاش خود را برای تجدید دیدار با پدرش می‌کند.

The poor woman was extremely happy to be reunited with her two sons who had been carried off by a swindler.

آن زن فقیر بسیار خوشحال بود که پسرانش را که توسط یک فریبکار ربوده شده بودند، دوباره ملاقات کرد.

in so doing, we will deprogram your minerals of foreign energy flow that is non-supportive of ascension and begin to reunite them into an overall flow that is associated with all minerals global wide.

با انجام این کار، مواد معدنی شما را از جریان انرژی خارجی که از صعود حمایت نمی‌کند، پاکسازی کرده و شروع به بازگرداندن آنها به یک جریان کلی خواهیم کرد که با تمام مواد معدنی در سراسر جهان مرتبط است.

The long-lost siblings finally reunite after years of searching.

خواهر و برادری گمشده پس از سال‌ها جستجو بالاخره با هم تجدید دیدار کردند.

The organization aims to reunite families separated by war.

این سازمان هدف خود را بازگرداندن خانواده‌هایی که در اثر جنگ از هم جدا شده‌اند قرار داده است.

The couple plans to reunite in Paris next summer.

این زوج قصد دارند تابستان آینده در پاریس با هم دیدار کنند.

The event will reunite childhood friends for a weekend of fun.

این رویداد دوستان دوران کودکی را برای یک آخر هفته سرگرم‌کننده گرد هم خواهد آورد.

The movie tells the story of a dog's journey to reunite with its owner.

این فیلم داستان سفر یک سگ برای تجدید دیدار با صاحبش را روایت می‌کند.

The organization's main goal is to reunite lost pets with their owners.

هدف اصلی این سازمان بازگرداندن حیوانات خانگی گمشده به صاحبانشان است.

After years of separation, the long-lost friends finally reunite at a cafe.

پس از سال‌ها جدایی، دوستان گمشده بالاخره در یک کافه با هم دیدار کردند.

The siblings made a pact to reunite every year for their parents' anniversary.

خواهر و برادرها قول دادند که هر سال برای سالگرد ازدواج والدینشان با هم دیدار کنند.

The upcoming holiday season will reunite families for celebrations and feasting.

فصل تعطیلات آینده خانواده‌ها را برای جشن‌ها و مهمانی‌ها گرد هم خواهد آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید