reassimilation

[ایالات متحده]/[ˌriːəsɪmɪˈleɪʃən]/
[بریتانیا]/[ˌriːəsɪmɪˈleɪʃən]/

ترجمه

n. فرآیند یکپارچه شدن یا دوباره یکپارچه شدن در یک جامعه پس از طرد یا جدا شدن از آن؛ فرآیند ادغام مجدد یک گروه یا فرد در یک جامعه یا جامعه بزرگتر؛ عمل بازگشت یا دوباره بخشی از یک گروه یا سازمان شدن.

عبارات و ترکیب‌ها

reassimilation process

فرآیند بازگشت به هم‌زیستی

successful reassimilation

بازگشت موفقیت‌آمیز به هم‌زیستی

facilitating reassimilation

تسهیل بازگشت به هم‌زیستی

reassimilation challenges

چالش‌های بازگشت به هم‌زیستی

post-reassimilation support

حمایت پس از بازگشت به هم‌زیستی

reassimilation efforts

تلاش‌های بازگشت به هم‌زیستی

reassimilation programs

برنامه‌های بازگشت به هم‌زیستی

hindering reassimilation

موانع بازگشت به هم‌زیستی

complete reassimilation

بازگشت کامل به هم‌زیستی

جملات نمونه

the refugees' reassimilation into society proved challenging due to language barriers.

بازگشت مجدد آوارگان به جامعه به دلیل موانع زبانی چالش‌برانگیز بود.

successful reassimilation requires support systems and cultural sensitivity training.

بازگشت مجدد موفقیت‌آمیز نیازمند سیستم‌های حمایتی و آموزش حساسیت فرهنگی است.

after years abroad, his reassimilation into family life was a gradual process.

پس از سال‌ها زندگی در خارج از کشور، بازگشت مجدد او به زندگی خانوادگی یک فرآیند تدریجی بود.

the government implemented programs to facilitate the reassimilation of veterans.

دولت برنامه‌هایی را برای تسهیل بازگشت مجدد سربازان اجرا کرد.

a key factor in successful reassimilation is maintaining a sense of identity.

یک عامل کلیدی در بازگشت مجدد موفقیت‌آمیز حفظ حس هویت است.

the community played a vital role in the reassimilation of the displaced families.

جامعه نقش حیوی در بازگشت مجدد خانواده‌های آواره ایفا کرد.

reassimilation can be hindered by discrimination and prejudice within the community.

بازگشت مجدد می‌تواند با تبعیض و تعصب در جامعه محدود شود.

the program focused on the psychological aspects of reassimilation after trauma.

این برنامه بر جنبه‌های روان‌شناختی بازگشت مجدد پس از آسیب روانی تمرکز داشت.

reassimilation into the workforce can be a significant hurdle for returning citizens.

بازگشت مجدد به بازار کار می‌تواند یک مانع بزرگ برای شهروندان بازگشته باشد.

cultural preservation efforts aid in the reassimilation of indigenous populations.

تلاش‌های حفظ فرهنگ به بازگشت مجدد جوامع بومی کمک می‌کند.

the speed of reassimilation varies depending on individual circumstances and support.

سرعت بازگشت مجدد بسته به شرایط و حمایت فردی متفاوت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید