recalibration

[ایالات متحده]/ˌriːˌkælɪˈbreɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːˌkælɪˈbreɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرآیند کالیبراسیون مجدد چیزی برای بازگرداندن دقت؛ در علوم کامپیوتر: تنظیم مجدد یک سیستم، دستگاه یا ابزار برای اطمینان از اندازه‌گیری یا عملکرد صحیح.

عبارات و ترکیب‌ها

needs recalibration

نیاز به کالیبراسیون

system recalibration

کالیبراسیون سیستم

schedule recalibration

برنامه کالیبراسیون

quick recalibration

کالیبراسیون سریع

recalibration required

کالیبراسیون مورد نیاز

ongoing recalibration

کالیبراسیون در حال انجام

annual recalibrations

کالیبراسیون سالانه

recalibration process

فرآیند کالیبراسیون

جملات نمونه

after the software update, the team scheduled a full recalibration of the sensors.

پس از به‌روزرسانی نرم‌افزار، تیم یک کالیبراسیون کامل از حسگرها برنامه‌ریزی کرد.

the sudden heatwave forced a quick recalibration of our energy forecasts.

گرمای ناگهانی باعث شد تا پیش‌بینی‌های انرژی ما به سرعت دوباره کالیبره شوند.

we need a recalibration of priorities before the next quarter begins.

ما قبل از شروع فصل بعد به یک کالیبراسیون اولویت‌ها نیاز داریم.

the audit prompted a recalibration of risk controls across the department.

بررسی حسابرسی باعث کالیبراسیون مجدد کنترل‌های ریسک در سراسر بخش شد.

her coach recommended a recalibration of training intensity to avoid injury.

مربی او توصیه کرد تا از آسیب‌دیدگی جلوگیری شود، شدت آموزش دوباره کالیبره شود.

market volatility led to a recalibration of the portfolio’s asset allocation.

نوسانات بازار منجر به کالیبراسیون مجدد تخصیص دارایی‌های سبد سرمایه‌گذاری شد.

the merger requires a recalibration of roles and responsibilities.

ادغام و تملک نیاز به کالیبراسیون مجدد نقش‌ها و مسئولیت‌ها دارد.

customer feedback triggered a recalibration of our service standards.

بازخورد مشتریان باعث کالیبراسیون مجدد استانداردهای خدمات ما شد.

by midyear, the company began a recalibration of its pricing strategy.

در اواسط سال، شرکت شروع به کالیبراسیون مجدد استراتژی قیمت‌گذاری خود کرد.

the coach called for a recalibration of team expectations after the loss.

مربی خواستار کالیبراسیون مجدد انتظارات تیم پس از شکست شد.

effective leadership often depends on a recalibration of communication habits.

رهبری مؤثر اغلب به کالیبراسیون مجدد عادت‌های ارتباطی بستگی دارد.

to improve accuracy, the lab performs recalibration at regular intervals.

برای بهبود دقت، آزمایشگاه کالیبراسیون را در فواصل زمانی منظم انجام می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید