recesses

[ایالات متحده]/rɪˈsɛsɪz/
[بریتانیا]/rɪˈsɛsɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع recess; یک استراحت یا توقف در کار یا فعالیت‌های تجاری; تعطیلات یا فاصله مدرسه; فضای مقعر درون چیزی
v. سوم شخص مفرد recess; قرار دادن چیزی در یک recess دیواری; مقعر کردن یک دیوار، ایجاد یک niche در دیوار; استراحت کردن، متوقف کردن یک جلسه

عبارات و ترکیب‌ها

dark recesses

گودال‌های تاریک

hidden recesses

گودال‌های پنهان

mental recesses

گودال‌های ذهنی

inner recesses

گودال‌های درونی

recesses of memory

گودال‌های خاطره

recesses of thought

گودال‌های فکر

recesses of darkness

گودال‌های تاریکی

recesses of power

گودال‌های قدرت

recesses of society

گودال‌های جامعه

جملات نمونه

the artist explores the hidden recesses of the human mind.

هنرمند به گوشه‌های پنهان ذهن انسان می‌پردازد.

in the recesses of the library, i found an old book.

در گوشه‌های کتابخانه، یک کتاب قدیمی پیدا کردم.

the recesses of the cave were filled with ancient artifacts.

گوشه‌های غار با آثار باستانی پر شده بود.

she often reflects in the recesses of her thoughts.

او اغلب در گوشه‌های افکار خود فکر می‌کند.

he discovered the recesses of the city during his travels.

او در طول سفر خود، گوشه‌های شهر را کشف کرد.

the recesses of the forest are home to many creatures.

گوشه‌های جنگل زیستگاه بسیاری از موجودات است.

memories linger in the recesses of our minds.

خاطرات در گوشه‌های ذهن ما باقی می‌مانند.

she found solace in the recesses of her imagination.

او آرامش را در گوشه‌های تخیل خود یافت.

the recesses of history hold many secrets.

گوشه‌های تاریخ رازهای زیادی را در خود جای داده‌اند.

in the recesses of his heart, he knew the truth.

در گوشه‌های قلبش، او حقیقت را می‌دانست.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید