reconciles

[ایالات متحده]/ˈrekənsaɪlz/
[بریتانیا]/ˈrɛkənˌsaɪlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. روابط دوستانه را بازسازی کردن؛ یک اختلاف را حل کردن؛ سازگار یا هماهنگ کردن؛ به هماهنگی آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

reconciles differences

تطبیق تفاوت‌ها

reconciles conflicts

حل تعارض‌ها

reconciles accounts

تطبیق حساب‌ها

reconciles views

تطبیق دیدگاه‌ها

reconciles emotions

تطبیق احساسات

reconciles issues

حل مشکلات

reconciles opinions

تطبیق نظرات

reconciles beliefs

تطبیق باورها

reconciles relationships

تطبیق روابط

جملات نمونه

she reconciles her work and family life effectively.

او به طور موثر کار و زندگی خانوادگی خود را با هم تطبیق می‌دهد.

the committee reconciles differing opinions on the project.

کمیته نظرات مختلف در مورد پروژه را با هم تطبیق می‌دهد.

he reconciles his past mistakes with his current success.

او اشتباهات گذشته خود را با موفقیت فعلی خود تطبیق می‌دهد.

the therapist helps clients reconcile their feelings.

درمانگر به مشتریان کمک می‌کند احساسات خود را با هم تطبیق دهند.

they reconciled their differences and worked together.

آنها اختلافات خود را کنار گذاشتند و با هم کار کردند.

she reconciles her love for art with her career in business.

او عشق خود به هنر را با شغل خود در تجارت تطبیق می‌دهد.

the two countries reconciled their conflicts through diplomacy.

دو کشور از طریق دیپلماسی مناقشات خود را با هم تطبیق دادند.

he reconciles his beliefs with scientific evidence.

او باورهای خود را با شواهد علمی تطبیق می‌دهد.

she reconciles her ambitions with her personal values.

او جاه‌طلبی‌های خود را با ارزش‌های شخصی خود تطبیق می‌دهد.

the software reconciles data from multiple sources.

نرم‌افزار داده‌ها را از منابع مختلف با هم تطبیق می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید