recoup losses
جبران ضرر
recoup investment
بازگشت سرمایه
recoup expenses
جبران هزینهها
I shall recoup my losses.
من ضررهای خود را جبران خواهم کرد.
oil companies are keen to recoup their investment.
شرکتهای نفتی مشتاق به جبران سرمایهگذاری خود هستند.
I will recoup you for any money you spend.
من هر پولی که خرج میکنی را جبران خواهم کرد.
recoup a loss.See Synonyms at recover
جبران ضرر. برای مترادفها به بازیابی مراجعه کنید
It took two years before I recouped my investment.
دو سال طول کشید تا من سرمایهگذاری خود را جبران کنم.
rains have helped recoup water levels.
بارانها به جبران سطح آب کمک کردهاند.
sleep was what she needed to recoup her strength.
خواب چیزی بود که او برای بازیابی قدرت خود نیاز داشت.
It took the firm five years to recoup its losses.
پنج سال طول کشید تا شرکت ضررهای خود را جبران کند.
The company has been forced to sell land to recoup some of the losses.
شرکت مجبور شد زمین بفروشد تا بخشی از ضررها را جبران کند.
He recouped his train fares from his employers.
او هزینه بلیط قطار خود را از کارفرمایانش پس گرفت.
He recouped his travelling expenses from his employers.
او هزینههای سفر خود را از کارفرمایانش پس گرفت.
The teacher, who had bought the book for the school library, felt entitled to recoup her expenses.
معلم، که کتاب را برای کتابخانه مدرسه خریده بود، احساس میکرد که حق دارد هزینههای خود را جبران کند.
recoup losses
جبران ضرر
recoup investment
بازگشت سرمایه
recoup expenses
جبران هزینهها
I shall recoup my losses.
من ضررهای خود را جبران خواهم کرد.
oil companies are keen to recoup their investment.
شرکتهای نفتی مشتاق به جبران سرمایهگذاری خود هستند.
I will recoup you for any money you spend.
من هر پولی که خرج میکنی را جبران خواهم کرد.
recoup a loss.See Synonyms at recover
جبران ضرر. برای مترادفها به بازیابی مراجعه کنید
It took two years before I recouped my investment.
دو سال طول کشید تا من سرمایهگذاری خود را جبران کنم.
rains have helped recoup water levels.
بارانها به جبران سطح آب کمک کردهاند.
sleep was what she needed to recoup her strength.
خواب چیزی بود که او برای بازیابی قدرت خود نیاز داشت.
It took the firm five years to recoup its losses.
پنج سال طول کشید تا شرکت ضررهای خود را جبران کند.
The company has been forced to sell land to recoup some of the losses.
شرکت مجبور شد زمین بفروشد تا بخشی از ضررها را جبران کند.
He recouped his train fares from his employers.
او هزینه بلیط قطار خود را از کارفرمایانش پس گرفت.
He recouped his travelling expenses from his employers.
او هزینههای سفر خود را از کارفرمایانش پس گرفت.
The teacher, who had bought the book for the school library, felt entitled to recoup her expenses.
معلم، که کتاب را برای کتابخانه مدرسه خریده بود، احساس میکرد که حق دارد هزینههای خود را جبران کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید