rectilinear

[ایالات متحده]/ˌrektɪ'lɪnɪə/
[بریتانیا]/'rɛktə'lɪnɪɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در یک خط مستقیم; تشکیل یک خط مستقیم; احاطه شده توسط خطوط مستقیم; دارای خطوط مستقیم.

عبارات و ترکیب‌ها

rectilinear shape

شکل خطی

rectilinear design

طراحی خطی

rectilinear motion

حرکت خطی

جملات نمونه

following a rectilinear path; rectilinear patterns in wallpaper.

حرکت در یک مسیر خط راست؛ طرح‌های خطی در کاغذ دیواری

The architect designed a rectilinear building with clean lines.

معمار یک ساختمان با خطوط صاف و خطی طراحی کرد.

The rectilinear pattern on the floor created a sense of order in the room.

طرح خطی روی زمین، حسی از نظم را در اتاق ایجاد کرد.

She preferred rectilinear furniture for its modern look.

او ترجیح می داد مبلمان خطی را به دلیل ظاهر مدرن آن.

The artist used rectilinear shapes in his abstract painting.

هنرمند از شکل های خطی در نقاشی انتزاعی خود استفاده کرد.

The rectilinear path through the garden led to a peaceful pond.

مسیر خطی از طریق باغ به یک برکه آرامش بخش منتهی می شد.

The rectilinear design of the room made it feel spacious.

طراحی خطی اتاق باعث شد احساس فضای بیشتری کند.

Rectilinear lines are commonly used in minimalist art.

خطوط خطی به طور معمول در هنر مینیمال استفاده می شوند.

The rectilinear structure of the skyscraper stood out against the skyline.

ساختار خطی آسمان خراش در برابر خط افق برجسته بود.

The rectilinear arrangement of the tables in the restaurant allowed for easy movement.

چیدمان خطی میزها در رستوران امکان حرکت آسان را فراهم کرد.

Rectilinear shapes can create a sense of stability and order in a design.

شکل های خطی می توانند حسی از ثبات و نظم را در یک طراحی ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید