unbowed spirit
روحیه تسلیمناپذیر
unbowed resolve
اراده راسخ
unbowed heart
قلب استوار
unbowed will
اراده استوار
unbowed strength
قدرت استوار
unbowed courage
شجاعت استوار
unbowed pride
افتخار استوار
unbowed faith
ایمان استوار
unbowed determination
عزم راسخ
unbowed legacy
میراث استوار
the unbowed spirit of the team inspired everyone.
روحیه تسلیمناپذیر تیم الهامبخش همه بود.
she remained unbowed despite the criticism.
او با وجود انتقادات، همچنان استوار باقی ماند.
his unbowed determination led him to success.
عزم راسخ او او را به موفقیت رساند.
they faced challenges unbowed and ready to fight.
آنها با روحیه ای استوار و آماده برای مبارزه با چالش ها روبرو شدند.
the unbowed leader rallied his followers.
رهبر استوار، پیروان خود را متحد کرد.
with unbowed courage, she spoke out against injustice.
با شجاعت استوار، او با عدالتستیزی مخالفت کرد.
his unbowed resolve impressed everyone around him.
اراده راسخ او همه اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد.
the unbowed will of the people was evident during the protest.
اراده استوار مردم در جریان اعتراضات آشکار بود.
she walked through the storm unbowed.
او در میان طوفان، استوار قدم برداشت.
his unbowed attitude towards adversity is admirable.
نگاه استوار او به سختی ها قابل تحسین است.
unbowed spirit
روحیه تسلیمناپذیر
unbowed resolve
اراده راسخ
unbowed heart
قلب استوار
unbowed will
اراده استوار
unbowed strength
قدرت استوار
unbowed courage
شجاعت استوار
unbowed pride
افتخار استوار
unbowed faith
ایمان استوار
unbowed determination
عزم راسخ
unbowed legacy
میراث استوار
the unbowed spirit of the team inspired everyone.
روحیه تسلیمناپذیر تیم الهامبخش همه بود.
she remained unbowed despite the criticism.
او با وجود انتقادات، همچنان استوار باقی ماند.
his unbowed determination led him to success.
عزم راسخ او او را به موفقیت رساند.
they faced challenges unbowed and ready to fight.
آنها با روحیه ای استوار و آماده برای مبارزه با چالش ها روبرو شدند.
the unbowed leader rallied his followers.
رهبر استوار، پیروان خود را متحد کرد.
with unbowed courage, she spoke out against injustice.
با شجاعت استوار، او با عدالتستیزی مخالفت کرد.
his unbowed resolve impressed everyone around him.
اراده راسخ او همه اطرافیان را تحت تاثیر قرار داد.
the unbowed will of the people was evident during the protest.
اراده استوار مردم در جریان اعتراضات آشکار بود.
she walked through the storm unbowed.
او در میان طوفان، استوار قدم برداشت.
his unbowed attitude towards adversity is admirable.
نگاه استوار او به سختی ها قابل تحسین است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید