unbent will
اراده رام نشده
unbent spirit
روح رام نشده
unbent resolve
عزم رام نشده
unbent path
مسیر رام نشده
unbent truth
حقیقت رام نشده
unbent heart
قلب رام نشده
unbent courage
شجاعت رام نشده
unbent loyalty
وفاداری رام نشده
unbent faith
ایمان رام نشده
unbent strength
قدرت رام نشده
her spirit remained unbent despite the challenges.
روح او با وجود چالشها همچنان استوار باقی ماند.
he walked through the storm, unbent and determined.
او در میان طوفان قدم زد، استوار و مصمم.
even in tough times, she stayed unbent in her beliefs.
حتی در زمانهای سخت، او در باورهای خود استوار باقی ماند.
the tree stood unbent against the strong winds.
درخت در برابر بادهای شدید استوار ایستاده بود.
his resolve was unbent by any criticism.
هیچ انتقادی نمیتوانست اراده او را سست کند.
she remained unbent, refusing to change her mind.
او استوار باقی ماند و از تغییر عقیدهاش امتناع کرد.
the unbent metal rod was a testament to its strength.
میله فلزی استوار نشاندهنده قدرت آن بود.
in the face of adversity, his character was unbent.
در برابر سختیها، شخصیت او استوار بود.
her unbent will inspired those around her.
اراده استوار او الهامبخش کسانی که در اطرافش بودند.
they remained unbent in their fight for justice.
آنها در مبارزه برای عدالت استوار باقی ماندند.
unbent will
اراده رام نشده
unbent spirit
روح رام نشده
unbent resolve
عزم رام نشده
unbent path
مسیر رام نشده
unbent truth
حقیقت رام نشده
unbent heart
قلب رام نشده
unbent courage
شجاعت رام نشده
unbent loyalty
وفاداری رام نشده
unbent faith
ایمان رام نشده
unbent strength
قدرت رام نشده
her spirit remained unbent despite the challenges.
روح او با وجود چالشها همچنان استوار باقی ماند.
he walked through the storm, unbent and determined.
او در میان طوفان قدم زد، استوار و مصمم.
even in tough times, she stayed unbent in her beliefs.
حتی در زمانهای سخت، او در باورهای خود استوار باقی ماند.
the tree stood unbent against the strong winds.
درخت در برابر بادهای شدید استوار ایستاده بود.
his resolve was unbent by any criticism.
هیچ انتقادی نمیتوانست اراده او را سست کند.
she remained unbent, refusing to change her mind.
او استوار باقی ماند و از تغییر عقیدهاش امتناع کرد.
the unbent metal rod was a testament to its strength.
میله فلزی استوار نشاندهنده قدرت آن بود.
in the face of adversity, his character was unbent.
در برابر سختیها، شخصیت او استوار بود.
her unbent will inspired those around her.
اراده استوار او الهامبخش کسانی که در اطرافش بودند.
they remained unbent in their fight for justice.
آنها در مبارزه برای عدالت استوار باقی ماندند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید