reformulate

[ایالات متحده]/ri:'fɔ:mjuleit/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. به شکل جدیدی بیان کردن؛ دوباره طراحی کردن.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریreformulating
زمان گذشتهreformulated
قسمت سوم فعلreformulated
شکل سوم شخص مفردreformulates

جملات نمونه

pupils benefit from the opportunity to reformulate their thinking in a helpful atmosphere.

دانش آموزان از فرصت بازبینی تفکر خود در یک محیط مفید بهره مند می شوند.

It's necessary to reformulate the company's mission statement.

بازنگرانی بیانیه ماموریت شرکت ضروری است.

The scientist had to reformulate his hypothesis based on new evidence.

دانشمند مجبور شد فرضیه خود را بر اساس شواهد جدید بازنگری کند.

The chef had to reformulate the recipe to make it healthier.

آشپز مجبور شد دستور العمل را برای سالم تر کردن آن بازنگری کند.

The marketing team decided to reformulate their advertising strategy.

تیم بازاریابی تصمیم گرفت استراتژی تبلیغاتی خود را بازنگری کند.

In order to improve sales, the company had to reformulate their product packaging.

به منظور بهبود فروش، شرکت مجبور شد بسته بندی محصول خود را بازنگری کند.

The teacher had to reformulate the lesson plan for better student understanding.

معلم مجبور شد برنامه درس را برای درک بهتر دانش آموزان بازنگری کند.

The government is planning to reformulate the tax laws.

دولت قصد دارد قوانین مالیاتی را بازنگری کند.

The team had to reformulate their strategy after facing unexpected challenges.

تیم پس از مواجهه با چالش های غیرمنتظره مجبور شد استراتژی خود را بازنگری کند.

The artist decided to reformulate the painting to convey a different message.

هنرمند تصمیم گرفت نقاشی را بازنگری کند تا پیامی متفاوت را منتقل کند.

The company had to reformulate their pricing strategy to stay competitive.

شرکت مجبور شد استراتژی قیمت گذاری خود را برای رقابتی ماندن بازنگری کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید