refrigerate

[ایالات متحده]/rɪˈfrɪdʒəreɪt/
[بریتانیا]/rɪˈfrɪdʒəreɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. ذخیره یا نگهداری (غذا یا نوشیدنی) در مکان سرد
n. عمل ذخیره یا نگهداری (غذا یا نوشیدنی) در مکان سرد
adj. ذخیره یا نگهداری شده در مکان سرد
Word Forms
قسمت سوم فعلrefrigerated
شکل سوم شخص مفردrefrigerates
زمان گذشتهrefrigerated
صفت یا فعل حال استمراریrefrigerating
جمعrefrigerates

جملات نمونه

refrigerate the dough for one hour.

خمیر را به مدت یک ساعت در یخچال قرار دهید.

a refrigerated lorry carrying beer

یک کامیون یخچال‌دار حامل آبجو

sandwiches must be kept refrigerated in shops.

ساندویچ‌ها باید در مغازه‌ها خنک نگه‌داشته شوند.

The milk turned because we did not refrigerate it.

شیر ترش شد چون آن را خنک نکردیم.

This refrigerate doesn't seem to be very even. Just put a block of wood under its bottom.

به نظر نمی‌رسد که این یخچال خیلی یکنواخت باشد. فقط یک تکه چوب زیر آن قرار دهید.

The application advantages and the possible problems of developing nonmechanical refrigerated container using dry ice are discussed deeply,and the respond solutions are put forward.

مزایای کاربردی و مشکلات احتمالی توسعه ظرف حمل و نقل خنک کننده غیر مکانیکی با استفاده از یخ خشک به طور عمیق مورد بحث قرار می‌گیرد و راه حل‌های پاسخگو ارائه می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید