| صفت یا فعل حال استمراری | unfreezing |
| شکل سوم شخص مفرد | unfreezes |
| زمان گذشته | unfroze |
| قسمت سوم فعل | unfrozen |
| جمع | unfreezes |
Lewin's freeze phases : Unfreeze, transition, refreeze.
فازهای یخزدگی لوین: یخزدایی، گذار، یخزدگی مجدد
The company decided to unfreeze salaries for all employees.
شرکت تصمیم گرفت حقوق همه کارمندان را آزاد کند.
It will take some time for the pipes to unfreeze in this cold weather.
مدتی طول میکشد تا لولهها در این هوای سرد یخزدایی شوند.
The government plans to unfreeze assets of the sanctioned individuals.
دولت قصد دارد داراییهای افراد تحریمشده را آزاد کند.
Please unfreeze the credit card so I can make a purchase.
لطفاً کارت اعتباری را آزاد کنید تا بتوانم خرید کنم.
The computer screen froze but quickly unfroze after I restarted it.
صفحه کامپیوتر منجمد شد اما پس از راه اندازی مجدد به سرعت از حالت منجمد خارج شد.
The ice on the lake began to unfreeze as the weather warmed up.
همانطور که هوا گرم شد، یخ دریاچه شروع به یخزدایی کرد.
The government decided to unfreeze the hiring process to fill vacant positions.
دولت تصمیم گرفت روند استخدام را برای پر کردن مشاغل خالی آزاد کند.
The negotiations between the two countries are at a standstill and need to unfreeze.
مذاکرات بین دو کشور متوقف شده اند و نیاز به از سرگیری دارند.
The bank account was frozen due to suspicious activity but has now been unfrozen.
به دلیل فعالیت مشکوک، حساب بانکی مسدود شده بود، اما اکنون رفع مسدودی شده است.
The software program froze unexpectedly and had to be unfrozen by restarting the computer.
برنامه نرم افزاری بطور غیرمنتظره ای منجمد شد و برای رفع مسدودی باید کامپیوتر را مجدداً راه اندازی کرد.
Lewin's freeze phases : Unfreeze, transition, refreeze.
فازهای یخزدگی لوین: یخزدایی، گذار، یخزدگی مجدد
The company decided to unfreeze salaries for all employees.
شرکت تصمیم گرفت حقوق همه کارمندان را آزاد کند.
It will take some time for the pipes to unfreeze in this cold weather.
مدتی طول میکشد تا لولهها در این هوای سرد یخزدایی شوند.
The government plans to unfreeze assets of the sanctioned individuals.
دولت قصد دارد داراییهای افراد تحریمشده را آزاد کند.
Please unfreeze the credit card so I can make a purchase.
لطفاً کارت اعتباری را آزاد کنید تا بتوانم خرید کنم.
The computer screen froze but quickly unfroze after I restarted it.
صفحه کامپیوتر منجمد شد اما پس از راه اندازی مجدد به سرعت از حالت منجمد خارج شد.
The ice on the lake began to unfreeze as the weather warmed up.
همانطور که هوا گرم شد، یخ دریاچه شروع به یخزدایی کرد.
The government decided to unfreeze the hiring process to fill vacant positions.
دولت تصمیم گرفت روند استخدام را برای پر کردن مشاغل خالی آزاد کند.
The negotiations between the two countries are at a standstill and need to unfreeze.
مذاکرات بین دو کشور متوقف شده اند و نیاز به از سرگیری دارند.
The bank account was frozen due to suspicious activity but has now been unfrozen.
به دلیل فعالیت مشکوک، حساب بانکی مسدود شده بود، اما اکنون رفع مسدودی شده است.
The software program froze unexpectedly and had to be unfrozen by restarting the computer.
برنامه نرم افزاری بطور غیرمنتظره ای منجمد شد و برای رفع مسدودی باید کامپیوتر را مجدداً راه اندازی کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید