relaxedly

[ایالات متحده]/rɪˈlæk.sɪd.li/
[بریتانیا]/rɪˈlæk.sɪd.li/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای آرام; به آرامی و راحتی; با حس راحتی

عبارات و ترکیب‌ها

relaxedly reading

مطالعه آرام

relaxedly enjoying

لذت بردن آرام

relaxedly sitting

نشستن آرام

relaxedly chatting

چت کردن آرام

relaxedly listening

گوش دادن آرام

relaxedly walking

قدم زدن آرام

relaxedly watching

تماشای آرام

relaxedly dreaming

رویای آرام

relaxedly thinking

فکر کردن آرام

relaxedly eating

خوردن آرام

جملات نمونه

she read her book relaxedly on the couch.

او به طور آرام کتابش را روی مبل خواند.

he relaxedly sipped his coffee while watching the sunrise.

او در حالی که طلوع خورشید را تماشا می‌کرد، به آرامی قهوه‌اش را نوشید.

they spent the afternoon relaxedly chatting by the pool.

آنها بعد از ظهر به طور آرام کنار استخر گپ زدند.

the cat relaxedly stretched out in the sun.

گربه به طور آرام در آفتاب دراز کشید.

she relaxedly listened to music while cooking dinner.

او در حالی که شام درست می‌کرد، به طور آرام به موسیقی گوش داد.

he relaxedly walked through the park, enjoying the scenery.

او در حالی که از مناظر لذت می‌برد، به آرامی در پارک قدم زد.

they relaxedly discussed their plans over lunch.

آنها در حین ناهار به طور آرام برنامه‌های خود را مورد بحث قرار دادند.

she relaxedly watched her favorite show after a long day.

او پس از یک روز طولانی، به طور آرام سریال مورد علاقه خود را تماشا کرد.

he relaxedly played video games with his friends.

او به طور آرام با دوستانش بازی ویدیویی کرد.

they relaxedly strolled along the beach at sunset.

آنها در هنگام غروب خورشید به طور آرام در امتداد ساحل قدم زدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید