reminisce

[ایالات متحده]/ˌremɪˈnɪs/
[بریتانیا]/ˌremɪˈnɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. و vt. به یاد آوردن تجربیات یا رویدادهای گذشته؛ اندیشیدن به گذشته.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردreminisces
قسمت سوم فعلreminisced
زمان گذشتهreminisced
صفت یا فعل حال استمراریreminiscing
جمعreminisces

جملات نمونه

reminisce about the past

به یاد گذشته‌ها افتادن

they reminisced about their summers abroad.

آنها به یاد تابستان‌های خود در خارج از کشور افتادند.

The two farmers reminisced about the good old days before the EEC agricultural policy.

دو کشاورز به یاد روزهای خوب قبل از سیاست کشاورزی اتحادیه اروپا افتادند.

As we sat by the fireplace, we started to reminisce about our childhood memories.

همانطور که کنار شومینه نشستیم، شروع به یادآوری خاطرات دوران کودکی خود کردیم.

Old friends often get together to reminisce about the good old days.

دوستان قدیمی اغلب دور هم جمع می شوند تا به یاد روزهای خوب بیایند.

Looking at old photographs always makes me reminisce about the past.

تماشای عکس های قدیمی همیشه باعث می شود من به یاد گذشته بیافتم.

The smell of freshly baked cookies made her reminisce about her grandmother's kitchen.

بوی کوکی های تازه پخته شده باعث شد او به یاد آشپزخانه مادربزرگش بیافتد.

On their anniversary, they like to reminisce about the day they first met.

در سالگرد آنها، آنها دوست دارند به روزی که برای اولین بار ملاقات کردند فکر کنند.

Visiting her childhood home made her reminisce about her carefree days.

بازدید از خانه دوران کودکی او باعث شد او به روزهای بی دغدغه خود فکر کند.

The old couple would often sit on the porch and reminisce about their travels around the world.

زوج پیر اغلب روی ایوان می نشستند و به یاد سفرهای خود در سراسر جهان می افتادند.

Every time she listens to that song, she can't help but reminisce about her first love.

هر بار که او آن آهنگ را گوش می کند، نمی تواند به یاد عشق اول خود نیفتد.

As they flipped through the old yearbook, they started to reminisce about their high school days.

همانطور که آنها در سالنامه قدیمی ورق می زدند، شروع به یادآوری روزهای دبیرستان خود کردند.

The smell of the ocean always makes him reminisce about his summer vacations as a child.

بوی اقیانوس همیشه باعث می شود او به تعطیلات تابستانی خود در کودکی فکر کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید