reminisced about
در مورد یادآوری کرد
reminisced fondly
با محبت یادآوری کرد
reminisced together
با هم یادآوری کردند
reminisced quietly
به آرامی یادآوری کرد
reminisced vividly
با زنده بودن یادآوری کرد
reminisced nostalgically
با حسرت یادآوری کرد
reminisced briefly
به طور خلاصه یادآوری کرد
reminisced happily
با خوشحالی یادآوری کرد
reminisced often
اغراقاً یادآوری کرد
she reminisced about her childhood adventures.
او در مورد ماجراهای دوران کودکی خود نوستالژیک بود.
he reminisced over old photographs with nostalgia.
او با حسرت به عکسهای قدیمی نگاه کرد.
they reminisced about the good old days at the reunion.
آنها در دیدار مجدد، در مورد روزهای خوب گذشته صحبت کردند.
as they sat by the fire, they reminisced about their travels.
وقتی کنار آتش نشسته بودند، در مورد سفرهاشان صحبت کردند.
she often reminisced about her first love.
او اغلب در مورد عشق اولش صحبت میکرد.
he reminisced about the lessons learned in his youth.
او در مورد درسهایی که در جوانی آموخته بود، صحبت کرد.
during the holiday, they reminisced about family traditions.
در طول تعطیلات، آنها در مورد سنتهای خانوادگی صحبت کردند.
they reminisced about their school days with laughter.
آنها با خنده در مورد روزهای مدرسه صحبت کردند.
she reminisced about the music that shaped her life.
او در مورد موسیقی که زندگیاش را شکل داده بود، صحبت کرد.
he reminisced about the friends he lost touch with.
او در مورد دوستانی که ارتباطش را با آنها از دست داده بود، صحبت کرد.
reminisced about
در مورد یادآوری کرد
reminisced fondly
با محبت یادآوری کرد
reminisced together
با هم یادآوری کردند
reminisced quietly
به آرامی یادآوری کرد
reminisced vividly
با زنده بودن یادآوری کرد
reminisced nostalgically
با حسرت یادآوری کرد
reminisced briefly
به طور خلاصه یادآوری کرد
reminisced happily
با خوشحالی یادآوری کرد
reminisced often
اغراقاً یادآوری کرد
she reminisced about her childhood adventures.
او در مورد ماجراهای دوران کودکی خود نوستالژیک بود.
he reminisced over old photographs with nostalgia.
او با حسرت به عکسهای قدیمی نگاه کرد.
they reminisced about the good old days at the reunion.
آنها در دیدار مجدد، در مورد روزهای خوب گذشته صحبت کردند.
as they sat by the fire, they reminisced about their travels.
وقتی کنار آتش نشسته بودند، در مورد سفرهاشان صحبت کردند.
she often reminisced about her first love.
او اغلب در مورد عشق اولش صحبت میکرد.
he reminisced about the lessons learned in his youth.
او در مورد درسهایی که در جوانی آموخته بود، صحبت کرد.
during the holiday, they reminisced about family traditions.
در طول تعطیلات، آنها در مورد سنتهای خانوادگی صحبت کردند.
they reminisced about their school days with laughter.
آنها با خنده در مورد روزهای مدرسه صحبت کردند.
she reminisced about the music that shaped her life.
او در مورد موسیقی که زندگیاش را شکل داده بود، صحبت کرد.
he reminisced about the friends he lost touch with.
او در مورد دوستانی که ارتباطش را با آنها از دست داده بود، صحبت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید