yearning

[ایالات متحده]/'jɜːnɪŋ/
[بریتانیا]/'jɝnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. نوستالژیک; آرزومند; خواهان
n. تمایل; نوستالژی; همدردی
v. خواستن; آرزو کردن; دلتنگ شدن
Word Forms
جمعyearnings
صفت یا فعل حال استمراریyearning

عبارات و ترکیب‌ها

yearning for

اشتیاق برای

جملات نمونه

They had a deep yearning for their homeland.

آنها آرزوی عمیقی برای زادگاه خود داشتند.

a nameless yearning for transcendence.

یک آرزوی بی‌نام برای فراتر رفتن

He looked at her with yearning.

او با اشتیاق به او نگاه کرد.

the yearnings for romance and adventure that are awakened by spring.

اشتیاق به عشق و ماجراجویی که با رسیدن بهار بیدار می‌شود.

He felt a great yearning after his old job.

او پس از شغل قدیمی‌اش اشتیاق زیادی احساس کرد.

All things, far from yearning to be re-united with God, had never left themselves and here they are, Dharmakaya, the body of the truth law, the universal Thisness.

همه چیزها، به دور از اشتیاق برای بازگشت به خدا، هرگز خود را ترک نکرده‌اند و اینجاست، دارماکایا، بدن قانون حقیقت، این بودن جهانی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید